|
خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي در زنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند نبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، ميتوانـيـد مـيزان خوشحالي خود را كنترل نماييد بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شمارا در اين كار ياري مي نمايند بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند ديد وسيعي داشته باشيد اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد سپاسگزار باشيد از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد از زندگي لذت ببريد به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـدخريد برويد. براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد از جسم خود مراقبت نماييد خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود برنامه هاي خود را تغيير دهيد برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد با مردم در تماس باشيد آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد خلاق باشيد روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شـامـل كـاردسـتـي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد مهم نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كـنـيـد، اگـر زمـاني را براي انـجـام فـعـاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود براي خود همدمي پيدا كنيد تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد. روابط جنسي مشروع نيز ميتواند بـراي ذهـن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد با كسي صحبت نماييد يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتـخـاب كـنيد. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وي بـه حـرفهايـتـان گوش مي دهد چرا كه مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد تخيل كنيد آرزوها و بلند پـروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت بخشنده باشيد شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي ( يـا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار دهــيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميـتوانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد. شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد نگران نباشيد، خوشحال باشيد در دنـياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادمانـي ايـجـاد كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتـهايـي بـراي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد در لابه لای خاطرات گمشده ام به دنبال چیزی می گردم آن قدر آنها را مرور کرده ام که رنگ تمامشان از رو رفته است و تمام شعرهایم معنی عشق را از یاد برده است آخرین صفحه را می گشایم با این امید که بیایم گمشده خود را... آری همان است: سیب سرخ که رنگ تمام خاطراتم را از بوی بهشت عطاگین کرده است او همان است: سیب سرخ ****=========================================**** سلام! خوبین؟ چه خبر؟با ماه رمضان چه می کنید؟ توی این شبها همه محتاج دعاییم...همه! پس دعاهای خود را بر ما دریغ نکنید.التماس دعا... راستش فردا شب احیا تو مدرسه ایم. تا سحر. از شب تا سحر. دعا می کنم. واسه همتون. واسه خودمم. واسه کسایی که الان بیشترین چیزی که احتیاج دارن دعاست... واسه اونایی که مشکل لاعلاج دارن. واسه آدمایی که از همه جا ترد شدن... آره دعا می کنم. شما هم واسه من دعا کنین خواهشا" منم محتاج دعام دلم می خواد یادم کنین. به هر حال شبهای قدر رو تسلیت عرض می کنم با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه ی شما عزیزان، همتونو به خدا می سپارم. فعلا بای... I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the streets. خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرف ها شاكي است اين يعني او در خانه است و در خيابان ها پرسه نمي زند. I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed. خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم. I am thankful for the mess to clean after a party, because it means that I have been surrounded by friends. خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم اين يعني در ميان دوستانم بوده ام. I am thankful for the clothes that fit a little to snug, because it means I have enough to eat. خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم. I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard. خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم اين يعني توان سخت كار كردن را دارم. I am thankful for a floor that needs mopping and window that need cleaning, because it means I have a home. خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم اين يعني خانه اي دارم. I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of waking and that I have been blessed with transportation. خدا را شكر كه در جايي دور جايي دور جاي پارك پيدا كردم اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن . I am thankful for the noise I have to been from my neighbors, because it means that I can hear. خدا را شكر كه سر و صداي همسايه ها را مي شنوم . اين يعني مي توانم بشنوم. I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear. خدا را شكر كه اين همه شستني و اتوكردني دارم اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم. I am thankful for the alarm that goes off in the early morning hours, because it means that I am alive. خدا را شكر كه هر روز صبح زود بايد با زنگ ساعت بيدار شوم اين يعني من هنوز زنده ام. I am thankful for being sick once a while, because it remind me that I am healthy most of the time. خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم اين يعني به يادم مي آيد مي آورد كه اغلب اوقات سالم هستم. I am thankful for the becoming broke a shopping for new year, because it means I have beloved ones to buy gifts for. خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم براي شان هديه بخرم بوی پاییز می آید بوی غربت بوی جدایی برگ از درخت دلم برای درخت می سوزد آن زمان که مرگ برگ را میبیند مرگ یگانه همدم خویش چه زود گذشت فصل شور و عشق و حرارت فصل تابستان وچه زود رسید
فصل جدایی،تنهایی،حسرت فصل پاییز چه دلسنگ آن عابری که پا بر روی برگ می گذارد و آه درخت را نمی شنود من میدانم که چقدر تنهایی درخت بزرگ است
........................................................................................................................................................ سلام و صد سلام.درود و صد درود به همه ی سمپادیای گل وبلبل و سمبل!و غیر سمپادیای عزیزتر از گل و بلبل و سمبل خوبین؟ امروز 31 شهریور و فردا مدارس باز میشه کتابهاتونو خریدین؟با دفترها؟ سیمی ان یا نه؟ آخه ما از بچگی اغده ی دفتر سیمی داشیم الان هرچی سیمی میخریم سیر نمیشیم! هم اکنون کتابها سفید و صاف و زیبا هستند(بابا عفت کلاااااااااام! اما بعد از یکی دو ماه اگه باز کنی چرک ازشون می باره! اولا رو نگاه کنی باسلیقه ، وسطا و آخرا هم که...خدا نصیب هیچ کس نکنه یعنی دیگه نمی تونیم جلو TV ولو شیم خیلی سخته اما باید عادت کنیم!مثل سالهای قبل دلم واسه مدرسه تنگ شده اما نه به نمره های کم مدرسه ها که باز شن در کیسه ی خبرها هم باز میشه! هرروز یه خبر جدید! یه موضوع خوب! اما خب طبیعتا کمتر آپ میکنیم! چون دیگه والده (!) نمیذاره بشینیم پای com! خلاصه دلمون واستون خیلی تنگ می شه:( فقط مارو یادتون نره ها! در وبلاگ تخته نمیشه فقط یه ذره خاک میگیره از بس هیچ کس سر نمیزنه! ولی نگران نباشین! فقط امیدوار باشین به ایام عید یا تابستان بعدی دل من که خیلی تنگ میشه.هم واسه تابستون هم واسه شما.راستی حلول ماه مبارک رمضان بر همه ی مسلمانان و روزه داران سمپادی ( پس دیگه وقتتونو نمیگیرم.امیدوارم فردا خوش بگذره در مهرماه سال 1382 happy nodeti و rainy nodeti به یکدیگر علاقمند شده و یکدیگر را شایسته ی یک دوستی پایدار دیدند. این دو کبوتر عشق هرجا که میرفتند به یاد هم بوده و همیشه دعای خیرشان پشت سر یکدیگر بود.آنها پس از مدتها دو انسان خوب را به نامهای boxtree و lollipop شناخته و اجازه دادن آن دو کبوتر نیز وارد گروهی که میخواستند بسازند شوند.پس چهار کبوتر زندگی شیرینی داشته و هیچ شکوه و گلایه ای از روزگار نداشتند. تا اینکه 1سال گذشت ...این 4 نفر که SEND نامیده میشدند به ورود پنجمین نفر هم اجازه دادند. در سال 1383 5friends چشم به جهان گشوده و پا به این جان پر از پستی و پلیدی نهادند. این 5 نفر یاورهای خوبی برای هم بودند.آنها هر جا که میرفتند باهم بودند و مقابل هر کس می ایستادند تا دوستی خود را مقاوم سازند. تا اینکه یک روز میان 2نفر از آنها تفرقه افتاد. آنها 3 سال دوستی را فراموش کردند و به اختلافهای جزئی اهمیت بیش از حد دادند.به یکدیگر توهین کردند و باعث نابودی آن کانون گرمی شدن که happy و rainy 3 سال زحمت کشیده بودند تاآن را همانطور گرم نگهدارند. پس اینگونه شد که دیگر آن 5friends قدیمی نشدند و آن صمیمیت همیشگی هیچ وقت دوباره به وجود نیامد.... تا اینکه یک روز پنجمین دختر که نامش sunshine بود، تصمیم به خروج از 5friends گرفته و فکر و ذهن بقیه را مشوش و مغشوش ساخت. که آیا ما نیز برهم زنیم یا خیر؟ تا اینکه قبل از اقدامشان دیگران این لطف را کردند و آنها را جدا ساختند. آنها کلاسهای 4 نفر را جدا نمودند. دختران به ظاهر بسیار ناراحت جلوه دادند اما در باطن راضی بودند! اما 2 نفر از آنها اینطور نبودند: rainy & happy آنها از اول بودند و دوستی را شروع کردند. و خود نیز در پایان داستان استوار ماندند. زیرا آنها به یکدیگر علاقمند بودند...و حال که قدم در این وبلاگ نهاده اید مشاهده می فرمایید که نویسندگان نیز همین دو کبوتر عشق هستند... امروز: 3شنبه تاریخ: 16/6/86 موضوع آپ: متفاوت با بقیه! مدرثه مینویسن یا مدرصه؟ یا مدرسه؟؟؟؟؟؟؟ :دی یادم رفته بود! کم مونده ها! خب امروز روز آخر نمایشگاه بود! بعد از مدتها زحمت و 2 روز بدو بدو تموم شد! شاید نشد جواب زحمتامونو بگیریم اما خب اینم یه تجربه بود! با اینکه سال پیش از نمایشگاه 5f اصلا استقبال نشد اما بازم چیزی نمیگیم! ***..............................................................................*** سکانس 1: روز اول: 11 شهریور افتتاحیه: 10 صبح برنامه ها: یکی دوتا مقاله تئوری، پذیرایی، یه کم سخنرانی و از این جور حرفا بازدید کننده: نسبتا خوب! محتویات: ؟؟؟؟!!!!!! روز دوم: 12 شهریور روز : خسته کننده ولی خوب بازدید کننده: برو بچس دبیرستان سمپاد محتویات: ها؟؟؟!!!!!!!! روز آخر: 13 شهریور روز: باحال بازدیدکننده: بروبچس محتویات : میشه گفت بهتر ***........................................................................... *** سکانس 2: جلسه با اولیای تازه واردان دبیرستان :ss در این قسمت از هیچی خبر نداریم!!!چون مارو تو راه ندادن! ولی از استرس دو کیلو لاغر شدیم! ***........................................................................... *** سکانس 3: دیدار های غیر منتظره!!!!!!!!!!!!!!!!! ***........................................................................... *** سکانس 4: سوتی ها!!! --گوشتام ریخت! ( منظور : atim tochilde) توسط: N.N --خواهشد می کنم ناراحند نباش ( منظور: khahishd eliram narahand olma!) توسط: D.T --در حال برگش از سوپر مارکت و روبه رو شدن با ناظم: ناظم: کجا بودین؟ K.J: داریم میریم کپی ها رو بگیریم!!!!!!!!!!!!!!!( منظور: درست کردن اوضاع خراب) ***........................................................................... *** سکانس 5: الافی! وقت تمومه! بابای منم که 1 ساعت بعد میاد! نتیجه: وقتو باید تلف کنیم یه جوری! میریم سوپری 3تا چیپس میخریم! ساده،سرکه، پیتزا بعد میریم پلاس میشیم جلو در! بعد از نوش جان کردن، یه ذره آهنگ گوش میدیم با mob. یه ذره هم Bluetooth اینا میزنیم و وقتو میگذرونیم. سلام. بالاخره بعد از یه مدت طولانی که تقریبا 1 ماه شد، برگشتیم خوندم. از کسایی که ما رو لینک کردن تشکر می کنم. نگران نباشین! ما هم تک تک کسایی که لطف کردنو لینکیدن رو میلینکیم تو این مدت خیلی روش فکر کردیم. خب قبول کردیم که این «سرنوشت» ما بوده زندگیمون هم بودنمون...دیگه ناراحت نیستیم با اینکه دیگه اون 5friends قدیمی نمیشیم ( چون دیگه کسی نمیخواد اینطوری بشه) اما منو eli khanoom جای بقیه رو پر میکنیم...دیگه هم نه شمارو نه خودمونو ناراحت میکنیم.از این به بعد هم مطالب طنز، احساسی، علمی و هر چی که شما بگین آپ میکنیم.توی این مدت هم هر چی عید بوده نتونستیم تبریک بگیم. من( nafis joon) از عوصض خودم و eli khanoom همشونو میتبریکم . مخصوصا عید نیمه ی شعبان منتطر آپ های بعدی باشین مام منتظر نظرات دلنشین و آرامش بخشتون خواهیم بود... فکر کنم که دیگه به آرزوشون رسیدن. چقدر مسخرست. این ما بودیم که میگفتیم تا جهنم هم بخواین میریم اما با هم؟ آره خودمون بودیم. روزا یی که با هم بودیم یادمه. همه چی از یه خودخواهی مسخره شروع شد. از اینکه یه نفر دنبال بهانه برای قهر کردن بود. پس یه غریبه به راحتی تونست دو به هم زنی کنه. یه جوری نفوذ کنه که همه مجبور شن اونو به عنوان یه دوست قبول کنن. یکی از خودشون. ولی اون ماجرا تموم شده بود. اونم یکی از ماها شده بود. یکی از خودمون. گوشه ای از چیزی که ما به اون می گفتیم « دوستی ». حالا مشکلای بزرگتری داشتیم. کسای دیگه ای هم اومده بودن. شاید از همونایی که ما اونا رو دوست شناخته بودیم. مثل خودمون که یکرنگی رو باور داشتیم. نه دورویی رو. نه پلیدی رو. نه انکار و سرکار گذاشتن رو. هیچکدوم از اینا با روحی که ما واسه خودمون ساخته بودیم مغایرت نداشت. با اون چیزی که 15 سال بود توی ماها شکل گرفته بود... پس همه چی یهویی ریخت به هم. دیگه خنده ها تعطیل شدن و گریه ها جاشونو گرفتن. دیگه حیاط پشتی خالی شد. زنگای تفریح 5 نفری تو کلاس می موندیم . شاید دعوا می کردیم. یا به هم دلداری می دادیم. شاید گریه می کردیم. چون دلیلی واسه خندیدن نداشتیم. بعضی قسمتا بودن که یادمون می رفت همه چی رو. پس شوخی هم میکردیم. وقتی امتحان داشتیم شاید حواسمون پیشش نبود. چون قبل از اون یه خبر بد شنیده بودیم. پس ما یه سال اینطوری گذروندیم. با استرس گذروندن هر لحظه مردن و زنده شدن. هیچکس نمی خواست 5friends به دوستیش ادامه بده. هیچکس نمی خواست 5 تا شیطون یه جا جمع شن. اونا می خواستن حیاط پشتی خالی بمونه. می خواستن جلوی آینه خالی شه. ولی انگار با خواستن اونا نبود. ما خودمونم می خواستیم. می خواستیم که تونستن جدامون کنن. نه؟ مگه یه غریبه می تونه یه کاری کنه یه نفر از ما به دست چند سالش شک کنه؟ پس این از ریشه سست نبوده؟ یه اشکالی نداشته؟ یه جاییش نمی لنگیده؟ آره. می لنگید. تقصیر خودمونم بود. قبل از کنکور ترس داشتیم سوال ها سخت بیان نتونیم حل کنیم و... بعدش نگران نتایج بودیم که نکنه یکیمون اسمش نباشه... و بعدش هم نگران تقسیم بندی کلاس ها... دو مورد اولی مشکلی نداشت. از این بابت خدا رو شکر می کنیم. اما حالا... 2 نفر از 5 نفر تو اول1 و 3نفر بقیه تو کلاس اول 2 . صفا و الهام اول 1. من ، دنیز و کانی اول 2. خنده داره نه؟ من بدون eli چیکار می کنم؟ هان؟ کی جواب سوالمو میدونه؟ ذاتا نمیخواد کسی جواب بده. من که این تو این چند روز به شنیدن خبر بد عادت کردم. پس این یکی هم یکی از اونا بود. Kani نمیدونیم چشه . از 5friends جدا شد. به هیچکس نگفت دلیلش چیه. نگفت چرا این تصمیم رو گرفته. انگار همونی نبود که به تدریج و آروم آروم وارد شده بود. به قول خودش از ما خوشش اومده بود. شاید خودشم نمی خواست دنیز و صفا جدا بیفتن ولی افتادن. نمی خواست تو هچل افتادن من تقصیر اون باشه ولی بود. شاید همینا عذایش داد و از ما ها جدا شد.... پس بهتره رو اسم 5friends خط بشیم. فعلا باید بگیم 4friends . «فعلا» ... حالا میایم سراغ کلاسها. این 4 رو هم باید تقسیم بر دو کنیم. هنوزم فکر می کنم شوخیه. که منو دنیز، صفا و الهام. چرا؟ چراااااااااااااااا؟ دنیز و صفا هم که از اولش میخواستن جدا بیفتن. ولی من و الهام یه ویژگی اصلی داشتیم. همدیگرو « دوست » داشتیم... نمی خواستیم حتی واسه یه لحظه هم جدا بیفتیم. ولی چون اونا خواستن عملی شد.... اما فکر کردن... شاید کلاسا جدا باشن ولی قلبها هرگز... این وبلاگ باقی خواهد ماند با نام 5friends در حالی که نویسندگان منو الهام خواهیم بود... اگه الان نگاه کنین عنوان دیگه « 5 دختر سمپادی» نیست. آره دیگه 5 تفنگدار کیلو چند؟ مگه 2 تفنگدار هم هست؟ نه... نیست . ما الان « 2 دخمل سمپادی » هستیم. من+ الهام. پس : خداحافظ 5دختر خداحافظ 5FRIENDS خداحافظ با هم بودن، باهم خندیدن و باهم گریه کردن خداحافظ منگلهای با مزه خداحافظ مدرسه ی راهنمایی خداحافظ معاونهای هر چند خشن خداحافظ حیاط پشتی خداحافظ ... خداحافظ تقلب های 5 نفری خداحافظ نشستن ته کلاس خداحافظ الهام و صفا خداحافظ مامان 5friends ، صفا خداحافظ عروس 5friends، الهام خداحافظ شلوغ 5friends، کانی دنیز، تو و من تنها موندیم... نمی تونیم جای دوستای صمیمی همدیگرو پر کنیم اما امیدوارم حداقل برای هم امیدی باشیم که تنهایی و جدایی رو تحمل کنیم.... همین... از اونایی که ما رو با اسم 5دختر لینک کردن ، نمی خوایم عوض کنن. شاید اینطوری بمونه بهتره.... یادگاری بمونه...
سلام عرض شد!
امروز مورد خاصی واسه آپیدن نداشتم. فقط اومدم یه سوال بپرسم ازتون اینکه چرا با اینکه chatbox گذاشتم براتون یه کلمه هم نمی حرفین توش؟ فعلا بای. یه لحظه چشمامونو ببندیم و تصور کنیم دنیا چقدر زشته! همه جا تاریک، بدون یه لحظه خنده و شادی و ... نمیشه تحمل کرد نه؟ مدونی دلیلش چیه؟ چون بشر زیبایی رو دوست داره. چون ما هم بشریم و به ظاهر بیشتر اهمیت میدیم. همه همینطورین. درخت اگه برگ و میوه نداشت، هیچکس دنبال سایه نمیگشت. هیچکس فرق خوردتی هایی متفاوت فصلها رو بدون وجود میوه ها درک نمی کرد. اگه آسمون همیشه شب بود، هیچکس ارزش شب رو حس نمی کرد. اگه زندگی فقط یه احساس غم یا شادی به آدم میداد، هیچکس برای رسیدن به خواسته هاش تلاش نمی کرد. اگه گل نبود، کسی گل را مظهر زیبایی نمی دانست. اگه ابر بارون نداشت، آب مایه ی حیات نبود... چرا آدما باور نمیکنن چهره ای ساده به هزار آرایش کرده می ارزه؟ جرا با تجملات انس گرفتیم؟ چرا حتی به پنجره ی روبه رومون که هر صبح نور خورشید و هر شب نور ماه رو وارد اتاق میکنه نمیگیم « قشنگ »؟ همه چیز قشنگه. یادگاری ای از دوست قدیمی که یه گل خشکیده است قشنگه.. چون وقتی میبینیش احساس می کنی یه زمونی یه نفر بهت ارزش میداده. شاید تو الان تنهایی ولی زمانی با هم بودنو تجربه کردی. اما تنهایی هم قشنگه جون به آدم آرامش میده. آرامش خیلی قشنگه نه؟ اگه کسی کنارت نیست معنی اینو نداره که تو کسی رو نداری. تو کسی رو داری که نمیبینیش، اما اون همیشه یاد تو و همیشه نگاهت میکنه و مواظب میشه ازت که آسیب نبینی. بعضی وقتها آسیب میبینی ولی باید باور کنی که داری « امتحان » میشی... شاید تو با دیدن زیبایی ها به یادش بیفتی...پس خداوند زیبایی رو به تو داد که گاهی گداری به یادش باشی... فکر کنی و پی به این ببری که یکی همیشه به یاد توست. بعضی موقعها تو زندگی واقعا لازمه که آدم « فکر » کنه. آره...تو با اندیشه های دوری که داری به خدا نزدیک میشی و احساس با ارزش بودن میکنی. آخه تو ارزش زیبایی رو داری... نه؟
*+:.........................................................................................................................:+* درویش خرقه ای هزار میخ پوشیده بود. ذکر میگفت و می رفت و فکر میکرد آسمان چقدر نزدیک است و خدا توی مشتش. فکر میکرد فرشته ها بال گسترده اند و او رویشان راه می رود. فکر می کرد که چقدر فرق دارد.با این. با آن. با همه کس... بر سر راهش سگی خوابیده بود. درویش با چوب دستی اش به او زد تا به کناری برود. سگ دردش آمد و ناله ای کرد و به کناری رفت. پسرکی از آن حوالی می گذشت، درویش را دید و چوبش را. و این که چگونه سگ را زد و او چگونه ناله کرد. پسرک آمد و کنار سگ زانو زد و تکه نانی که در دستش بود به او داد و به درویش گفت: کاش خرقه ی هزار میخ نپوشیده بودی و کاش خیال نمی کردی فرشته ها برایت بال پهن کرده اند. اما ای کاش می دانستی که نباید کسی را بیازاری. حتی اگر آن کس سگی باشد خوابیده بر راهی... پسرک رفت و سگ هم در پی اش. درویش مان و خرقه ای هزار میخش. اما آسمان دور بود و خدا در مشتش نبود و فرشته ها بالشان را جمع کرده بودند. درویش کنار راه نشست. خرقه ی هزار میخش را در آورد و گریست...
میزی برای کار
کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد - یادی برای سنگ - سلام بچه ها! خوبین؟ من امروز بعد از مدتها تشریف آوردم! ممنون از بچس عزیز و بزرگوار که اومدن و با مطالبشون جای خالی منو پر کردن! من سرم شلوغ بود چون خالم از سوئد تشریف فرما شده! به خاطر همون امروز وقت پیدا کردم تا همونطور که کانی خانم گفته بود، پاسخنامه ی اون داستان شنگول منگول + سوتی هایی که کانی توی پست داده بود، براتون بآپم پس بریم سر اصل مطلب: سوتی ها: 1- اول اینکه جمعمون جمع بود ولی گلمون کم نبود. چون گلمون من بودم که منم تو جمع بودم دیگه 2- دوم اینکه... کانی اصلا حسود نیست که نوشته حس حسودیم گل کرد! 3- مگه پدر خانواده چه جور جایی کار میکنه که ماموریت میره اروپا 4- وقتی که گرگه رفته بوده تحقیق از همسایه، گفته شنگولک رو واسه پسرش میخواد! آخه مگه میشه گرگ با بز( یا گوسفند) میتونه ازدواج کنه 5- اون کرمی که گرگه خریده بود، چرا استفاده نشد؟ پس به چه دردی میخورد؟ از دست این بچه های آخر که اینقدر گیجن 6- مگه بچه 6 ساله سواد داره 7-خانم بزه زیادی آرومه! یه ذره استرس که ضرر نداره... ما این همه استرس میکشیم. ببین اصلا طوریمون میشه 8- بچه های 2قلو مگه شبیه هم نمیشن؟ مگه شنگولک و منگولی، 2 قلو بودن؟ یا اون دکتره زیادی خنگ بوده خب بچس اینم از سوتیها. بعد از نوشتن خود کانی هم فهمیده بود سوتی داده ولی اصلاح نکرد که یه موضوع باشه واسه آپ من پاسخنامه ی تشریحی سوالات مطرح شده: 1. گوشی خانم بزه کدوم یکی از مدلهای زیر است؟ الف) N70 ب) N73 ج) N90 د) N95 در این سوال گزینه ی « الف» صحیح میباشد. پاسخ دهندگان باید متوجه شوند که ان 70 خیلی رواج پیدا کرده!!! 2.پدر خانواده چرا در آخر داستان با خانوادش تا آخر عمر زندگی نمیکند؟ الف)با خانم بزه به تفاهم نمیرسن طلاق میگیرن ب) میره اروپا رو میبینه و دیگه نمیاد ایران ج) وقتی میفهمه یه مرد اومده خونه، سکته میکنه و میمیره د) یه زن دیگه میگیره از اروپا! در پاسخ باید گفت که همه ی مردها سروته یک کرباس هستند. یعنی اینکه پدر خانواده 100% زن دومی داشته است که اروپایی بوده است!!!پس گزینه ی « د » درست است... 3. آن کرمی که آقا گرگه خریده بود که سفید شود ، چه شد؟ الف) همونطوری آک بند موند واسه خانم گرگه ب) اون وسطا گم شد ج) خانم بزه واسه خودش کش رفت! د) موند واسه آقا گرگه واسه ماموریتهای بعدیش! از آنجایی که خانم بزه بسیار اهل مد و این حرفهاست، حتما اون کرم آکبند را کش رفته است.پس گزینه ی « ج » صحیح میباشد!! 4. دختر ترشیده ی همسایه چه شد؟ الف) تا آخر عمر ترشیده موند ب) با یه مرد پیر ازدواج کرد ج) با پسر آقا گرگه عروسی کرد د) وقتی فهمید خواستگار نداره،خودکشی کرد. این دختره دیگه شوهر پیدا نمیکنه و خود کشی میکنه!!!! پس گزینه ی « د » درست است. 5. گوشیهای شنگولک، منگولی، حبه منگوری چه مدلهایی است؟ الف) سونی اریکسون، نوکیا، سامسونگ ب) سامسونگ، نوکیا، سونی اریکسون ج) نوکیا، نوکیا، نوکیا د) موتورولا، سونی اریکسون، سونی اریسکون از اونجایی که مدلهای سونی اریکسون بسیار جوان پسندانه است، پاسخ دهنده باید گزینه ای را انتخاب کند که دو مورد آخر سونی اریکسون باشد. چون دو بچه ی آخر جوان تر هستند. پس گزینه ی « د » صحیح است. 6. کارتون شرک حبه منگوری کدام سری میباشد؟ الف) شرک 1 ب) شرک 2 ج) شرک 3 د) هیچکدام در این مورد باید پاسخ دهنده به نکات کنکوری دقت کرده و میفهمید که پاسخ گزینه ی« ب » ، یعنی شرک 2 است! خب بچه ها اینم از جوابها! اگه منم سوتی دادم دیگه به بزرگی خودتون ببخشین و حتما توی نظرات بگین که کجاها سوتی دادم هرچیز گاه تیره می نماید ... باز روشن میشود زود تنها فراموش نکن این حقیقی است: بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد خورشید دوباره خواهد درخشید زود خواهی دید... اگه یه روز دیدی داری با لبخند دیگران رو آزار می فرمایی... اگه یه روز دیدی داری خیلی راحت سر همه کلاه می مالی... اگه یه روز دیدی که داری دیگران رو به هیچ چی هم حساب نمیاری... اگه یه روز دیدی که داری با افتخار همینطور از خودت دروغ ساطع می پرانی... اگه یه روز دیدی داری برای همه که هیچ...برای خودت هم نقش بازی می کنی... اگه یه روز دیدی که داری مدام شبها خوابهای بد ملاحظه می فرمایی... اگه یه روز دیدی که داری آدما رو فقط از بعضی لحاظ دوست داشته می نمایی... اونوقت بدون که تو دیگه« بزرگ »شدی.... Ben seni ne kalbimle nede aklimla seviyorum. Olur ya kalb durur , akil unutur. Ben seni ruhumla seviyorum… O ne durur nede unutur…
سلام بچه ها.با عرض پوزش و شرمندگی باید بگم که همه ی بچس مطالبشونو با user من گذاشتن. از این به بعد دیگه از این اشتباها نمی کنن. شما به بزرگی خودتون ببخشید
سلام بچه ها!خوبین؟ انصافا" دلمون تنگیده بود براتون! خیلی وقت بود خودمون مطلب نذاشته بودیم! یعنی کانی و دنیز گذاشته بودن اما من یه ذره سرم شلوغ بود. راستی یه خبر جدید: الهام هم قراره به جمع مطلب گذاران بپیونده! آهان یه چیز دیگه! جمعه مرحله دوم تیزهوشانه! ما هم که دریغ از یک کلمه درس کلاسامونم تمومید. باز اون موقع به زور آقای عسگری یه چیزایی می خوندیم. الان فقط الافیم. یا روی مبل جلوی تلویزیون یا جلوی کامپیوتر در حال چت یا سر میز در حال کوفت کردن خلاصه کاری واسه انجام دادن نداریم. حالا به این و اون می گیم استرس(!) داریم (Yemedik ama oyle olsun bakalim!) حالا امتحان هم که معلوم نمیشه دیدین ییییهو سخت اومد هممون شوتینگ شدیم به سوی مومنی یا شاهد! البته بهتر! ما که تو این 3 سال خیری از تیزهوش بودن ندیدیم. نه تنها هوشمون تیز نشد بلکه گیچ تر هم شدیم! (می دونی چرا ؟ چون هوش تراشمون کند شده بود! اصولا" چند دسته از 15 ساله ها هستن که می خوان به اوج پشت بام سمپاد سعود کنن:(!) 1.کسانی که از جان خود بسیار سیر شده اند. 2. کسا نی که قصد خودکشی دارند. 3.کسانی که 3 سال راهنمایی را در حسرت خوردن گذرانده اند. 4. کسانی که قصد شکوفا کردن استعدادهای درخشان خود را دارند. 5.کسانی که از 20 شدن انضباطشان خسته شده اند و قصد ایجاد تنوع با نمرات17،18،19و.. دارند. 6. کسانی که قاط زده اند. 7. ... (این مورد سانسور گردید) 8. ببخشید ها ولی هشتومی به خودمان مربوط می شود!
حالا مقداری توضیحات درباره ی هر دسته می دم. دسته اول از اون دسته انسانها هستن که خیلی کشته مرده هستن و خبری از سمپاد ندارن و حتا حاضرن جونشونو تو این راه بدن. دسته دوم از اون دسته هستن که خیلی دپرس هستن و به دنبال راهی برای خودکشی میگردن و برای این کار اومدن به تیزهوشان رو انتخاب کردن. سومی از اونایی هستن که از بدشانسی پنجم رو قبول نشدن و حالا می خوان تلافی اون 3سال حسرت رو دربیارن. چهارمین دسته شنیدن به سمپاد میگن« استعدادهای درخشان » و جوگیر شدن و میخوان هر چه زودتر استعدادهای زیبای خودشون(مثل خیاطی، گلدوزی، سفالگری و ...!!!!) رو شکوفا کنن. و حالا نوبت می رسه به دسته ی پنجم! این دسته توی مدارس عادی زیادی 20 گرفتن و حتی انضباطشونم 20 بوده. حالا مثلا" خسته شدن و از 20 حالشونم به هم می خوره و حتی نمی خوان شکلشو ببینن.در نتیجه تصمیم گرفتن بیان سمپاد تا یه ذره نمره های کم رو تجربه کنن! دسته ی ششم کلا" قاطی دارن و یه سیمشون کمه. دسته ی هفتم و هشتم رو فقط سمپادیا می فهمن. بدون شرح... ولی میدونی چیه؟ حرفمو پس میگیرم.سمپاد خیلی خوبه. با تموم بدیهاش بازم خوبه. اصلا" میدونی؟ ما جزو هر دسته میخوایم باشیم، باشیم اما فقط می خوایم قبول شیم. تموم آدماش، همه ی شاگرداش، همه و همه واسمون مثل یه رویاست! آهای دبیرستانیهایی که قبول شدین برامون دعا کنین تا ماهم بیایم پیشتون منم یه دعا دارم: هر کی نظ نده الهی روزگارش سیاه نشه
اي دوست من ، من آن نيستم که مي نمايم. نمود پيراهني که به تن دارم - پيراهني بافته ز جان که مرا از پرسش هاي تو و تو را از فراموشي من در امان ميدارد نویسنده: جبران خلیل جبران( نویسنده محبوب5 friends ) سلام مامان جون. حالت خوبه؟ مامان جون چه خبرا؟ خوش می گذرونی؟ مامان جون نمی دونم از کجا شروع کنم یا تو کجا تموم کنم که گریم نگیره... نمی دونم چی بگم که ناراحتت نکنم. دیروز رفته بودم مهد کودک. دلم نمی خواست بدونم بچه ها چرا خوشحالن؟ چرا هر کس از کادویی که می خواد واسه روز مادر بخره تعریف می کنه؟ چرا از نقشه هایی که با بابا هاشون واسه خرید هدیه کشیدن می گن؟ (بابا جون واست می نویسم اما روز پدر که چند هفته بعده) خب مامان جون داشتم می گفتم. مامان جون وقتی یادم می افته بابا جون می گفت مامانت وقتی تو رو به دنیا می آورد خودش از دنیا رفت گریم می گیره. آرزو می کنم کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدم. مامانی! منو ببخش که باعث شدم اذیت بشی و بچتو نبینی. مامانی! 9 ماه تو شکمت بودم. خیلی اذیتت کردم. خیلی... ولی هیچ وقت نتونستم شیرتو بخورم. نتونستم بغلت بخوابم. نتونستم بهت نگاه کنم. نتونستم بدونم که شبیه تو بودم یا نه. نتونستم نذارم اذیت شی. مامانی منو ببخش که نذاشتم بیشتر از 25 سال زندگی کنی. مامانی!... نه مامان جون گریه نمی کنم. گرد و غبار رفته تو چشمم. مامانی! گریه کردن کار بچه های ضعیفه مگه نه؟ من که ضعیف نیستم. من قوی ترین بچه ی دنیام. مامانی! کی میای؟ کی بهم اونجایی رو که بودی تعریف می کنی؟ مامان جون الان فکر کنم 30 سالت شده مگه نه؟مامانی! دیشب پیشبندمو تو آب حوض شستم. بابا جون اومد دعوام کرد. گفت سرما می خوری. ولی من بازم گریه نکردم.معلممون تو مهد گفته هر کی گریه کنه نشون می ده که قدرت بزرگ شدن رو نداره. ولی مامانی من می خوام زود بزرگ شم تا کارهای ناتموم تورو تموم کنم. مامان جون! پیشبندم دیشب سوراخ شد. به بابا گفتم ولی گفت بلد نیست بدوزه. رفتم یه نخ و سوزن آوردم نشستم که بدوزمش. ولی بلد نشدم. سوزن رفت تو انگشتم. بعدشم خون اومد. ولی نه به بابا گفتم نه گریه کردم. آخه معلممون گفته... مامانی کاش اینجا بودی سرمو می ذاشتم رو زانو هات.کاش بودی که موهامو شونه می کردی بعدشم ناز نازی می کردی تا خوابم ببره. مامانی بابا جون قول داده فردا بیایم پیشت. یادش نبود امروز روز مادر. گفت فردا می ریم. منم قبول کردم. اینطوری وقت داشتم حرفامو بگم یلدا بنویسه که فردا بیارم بخونی. یلدا چهارم می خونه. تازه اومدن خونه بغلی ما. منم باهاش دوست شدم. بهم قول داده تا وقتی با سواد بشم حرفای منو به تو بنویسه. فکر کنم الان ما رو ببینی. کاش می شد منم تو رو ببینم. مامانی! بابا جون گفته که پیش خدایی. خدا خوبه؟ مهربونه؟ تو راحتی؟ مامانی! اگه آدم بره تو خاک میره پیش خدا؟ مامانی!خیس نمیشی وقتی بارون می باره؟مامانی! دیگه حرفی نمونده بگم. همشو گفتم. فردا حرفامو میارم میخونی. مامانی کاش می شد بیام پیشت بخوابم... روزت مبارک. داستانی برای روز مادر نویسنده: نفیسه
بچه ها نتایج رسید! برید ادامه مطلب.
برگرفته از www.borhad.com
سلام بچه ها! بچه ها واسه روز مادر چی می خواین بخرین واسه بهترین هدیه تو قسمت نظرات نظر بدهید راستی یه خبر خوب ۵ دختر سمپادی از تیزهوشان مرحله اول قبول شد.(در سایه ی دعاهاتون
خب دیگه بچه ها برنامه به پایان رسید.امیدوارم خوشتون اومده باشه!
بازم می گم مارو از نظراتتون بی خبر نذارین.تا پست بعدی خداحافظ
بچه ها عکسهای نمک آبرود رو دیدین؟چطور بود؟
هنوز تموم نشده که.در ادامه مطلب می بینین!پس زود کلیک کنین ببینم
سلام بچه ها! خوبین دیگه ان شاءالله؟
عکسهای ترکیه رو پسندیدین؟ راستی از کسایی که نظر داده بودن واقعا" متشکریم خب دیگه الان نوبت قسمت بعدی برنامه است! ما عکسهایی از جاها و شهرهای دیدنی شمال رو براتون آماده کردیم! امیدوارم خوشتون بیاد برای دیدن عکسهایی از نمک آبرود(شهر توریستی شمال نزدیک آمل)روی ادامه ی مطلب کلیک کنین راستی اگه نظد ندین خودتون میدونین چی می شه...
بچه ها! فکر کنم بدروم آخرین پست از ترکیه بود!
ولی ناراحت نشین هنوز تموم نشده! در روزهای آینده از شمال ایران هم دو سه تا عکس می ذاریم واسه معرفی! من دیگه از ترکیه چیزی یادم نمی یاد! اگه جای دیدنی دیگه ای هم مونده تو قسمت نظرات بنویسین! فعلا بای
بچه ها اینم .bodrum
حالشو ببرین!فقط اول یه کلیک کوچولو روی ادامه مطلب بکنین اینجا پایتخت ترکیه، آنکارا است! حتما برین اگه رفتین ترکیه! . ولی توصیه می کنم حتما" برین .bodrum دریا کناراش حرف نداره.براتون شاید تو پست بعدی عکس گذاشتم! عکس هتل هم اگه خواستین می ذارم! این عکسا رو خودمون از ترکیه گرفتیم. واقعا" قشنگه. حالا که با رای اکثریت تریه انتخاب شده برین دیگه! حالا عکس کجاست؟ برای دیدن عکس روی ادامه مطلب کلیک کنین! بچه ها اینم از قولی که داده بودیم!
اینجا یکی از دریا کنارهای ترکیه است! برای دیدن عکس های بیشتر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید! سلام بکس عزیز سمپادی و غیر سمپادی!!!سلام بکس ارومیه و یا هر شهر یا روستای(!!!)دیگه! اینجا ارومیه صدای(متن)5friends . بچه ها یادتونه اون نظرخواهی؟ اونی که مربوط به شهرها می شد. همونی که گفته بودیم یکیشو انتخاب کنین. همونی که قرار بود رای گیری بشه.همونی که... اگه یادتون نمیاد خودتونو خسته نکنین صفحه رو ببندین.چون دیگه فکر کنم مشکل از IQ های شماست! اما اون دسته از بازدیدکننده ها که یادشون اومد! آره با شمام.وقتش رسید که نتایج رو اعلام کنیم. اگه می گین که خودتون دیدین نظرها رو و می خواین مچ ما رو بگیین که خودمون اضافه کردیم، کاملا" در اشتباه بزرگی هستین! چون همه ی نظرات تو وبلاگ نبود بلکه ما از خانواده و دوستامون توی مدرسه هم پرسیدیم و نظرخواهی کردیم.پس دیگه نیازی نیست که صفحه ی نظرات رو باز کنین و اونو با نتایج مقایسه کنین! چون خیلی هاشو نمی بینین! خب دیگه بریم سر نتایج : مسافرت های خارجی: ترکیه:25 رای دبی:15 رای مالزی:3 رای اروپا:3رای ارمنستان:2 رای آمریکا:13 رای سوریه:2 رای آفریقا:0 رای جزایر قناری:1 رای آلاسکا: 0 رای قزاقستان:0 رای افغانستان: 0 رای مسافرت های داخلی: ارومیه: 2 رای تبریز:5 رای خوی:0 رای ماکو:3 رای قزوین:1 رای تهران:15 رای شیراز:10 رای مشهد:5 رای نیشابور:3 رای زاهدان:0 رای بندر عباس:0 رای شمال: 20 رای در کل 64 نفر در رای گیری شرکت کردن.با توجه به آمار نتایج، از میان مسافرت های خارجی ترکیه و از سفرهای داخلی، شمال ایران انتخاب شد. اگه اینایی که انتخاب شد رو دوست ندارین، تقصیر خودتونه می خواستین نظر بدین! این امار واقعی بود و ما از خودمون ننوشته بودیم! راستی برنامه تموم نشد که! منتظر سمت بعدی که با معرفی محل انتخاب شده همراهه، باشید!
اينو چطوري حلش مي کني؟ فقط يک: سؤاله هوش کوچولوست، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.این تست هوش برای کودکان پیش دبستانی استفاده شده از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد : «اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟» با دقت به شکل نگاه کن. مي توني جواب بدي؟
(جواب هاي ممکن چپ يا راسته) درباره اش فکر کن هنوز نمي دوني؟ باشه الان جوابشو میگم بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ» وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟» اونا جواب دادن : «چون تو نمي توني در رو ببيني.» الآن چه احساسي داري؟؟؟ مي دونم، منم همينطور.
سلام بچه ها!(بچه این همونطور که می دونین تابستون تو راهه ولی برای سومها ، که خودتون می دونین، تابستون از مرداد ماه تازه شروع می شه... ولی همه که سوم نیستن و ما نمی تونیم در این وبلاگو فقط واسه سومها باز کنیم خارجی: مسافرتی است که با عبور از مرزهای کشور انجام می شود داخلی: مسافرتهایی است که در داخل کشور انجام می شود ببخشید جو گرفت گفتیم یه تعریفی بکنیم ولی انگار زیادی شبیه تعریف مهاجرت تو کتاب جغرافی سال سوم شد خب شما واسه مسافرت های خارجی کجا رو توصیه می کنین Where would you recommend?
و حالا برای مسافرت داخلی؟
خب از این به بعدشو به عهده ی شما می ذاریم. لطفا تو قسمت نظرات شهر یا کشور مورد نظرتونو بنویسین که بدونیم کجا باید بریم...با این کار نه تنها ما 5 نفر بلکه تمام بازدید کنندگان می تونن راحت تر جایی رو که می خوان برنو انتخاب کنن. برنامه ی ما تنها این نبود! شما که شهر یا کشور مورد نظرتونو انتخابیدین، در پستهای بعدی نام هتل ها و آثار باستانی محلی رو که با رای بیشتر بازدید- کنندگان انخاب شده براتون معرفی می کنیم یا حتی اسم خیابونها و مراکز خریدشو واستون می نویسیم که هنگام سفر به اونجا، دچار مشکل نشین!!! پس فعلا خداحافظ تا بعد...راستی منتظر نظراتون هستیم!
سلام بکس عزیز!! خوبین؟ من یه چند روزی نتونسته بودم بآپم! شما به بزرگی خودتون ببخشین الآنم که تعطیله خواستم هویجوری بآپم. بچه ها می دونین چی شده؟ ما تا 22 تیر می ریم مدرسه(متاسفانه و خوشبختانه). خوشحالیم که هر روز می ریم بکس باحاله 5تفنگدارو میبینیم معلمامونم همش از بهشتیه خب اول از همه معلم ریاضی که آقای عسگری هستن(!!!). (که من از همون لحظه و دقایق اول پیشش قهوه ای شدم ! دومین نفر آقای شمعی هستن که همه میمیرن واسش.راستی آقای شمعی معلم شیمی ماست.
سومین معلم آقای مصطفی زاده هستن که به قول خودش زبان مادریش کردیه ولی ترکی رو متوجه میشه!(حیف نمی تونیم به ترکی بغیبتیم
و اما معلم زیست که هم درسش خوبه هم خودش. این یکی اسمش آقای بخشایشی.
تااینجاش معرفی به عهده ی ما بود.از این به بعدشو می سپاریم به بهشتیا و فرزانگانی هایی که این معلمهای بسیار متشخص( ما هدفمون اینه که حالا که مدیر،معاونا خواستن واسه ما تنوع ایجاد کنن و به قول معروف سورپرایزمون کنن( و اونا رو از رفتارشون با ما پشیمون کنیم(با اینکه می دونیم نمیشن
یه زمونی بود مردم مهربون بودن. باهم زندگی می کردن. همه قشنگی های دنیا رو با هم تقسیم می کردن. هرچی خدا میداد برای کمک به خلق خدا صرف می شد. همه یه شخصیت داشتن. چند رویی معنایی نداشت.چون همه یک رنگ بودن و اون رنگ، رنگ خدا بود. همه یک صدا می شنیدن و اون صدا، صدای خدا بود. تو دل همه یه چیزی جا داشت و اون،خدا بود. آره همهش خدا بود. همه زندگی خدا بود.همه مردم مال خدا بودن و خدا مال همه. زندگی با دستهایی که خدا داده بود ساخته می شد. نه با ماشینهایی که اونا رو انسان ساخته. صدای خدا گوشه گوشه شهرو پر می کرد نه صدای کلفت آدما. نه صدای ماشینها با قیافه خشن. آره...چون اون موقع فقط یاد خدا بود. فقط یاد اون یگانه آفریننده ی جهان بود. اونی که یادش به د لهای مخلوقات او آرامش می ده. ولی حالا...جلوی چشممونو پول و مقام و قدرت و... اونقدر گرفته که خدا رو نمی بینیم. آره خدا رو نمیشه دید.اینو همه می دونن ولی همه نمی دونن که میشه با نگاه کردن به اطراف نشانه هایی از اونو دید... بعضیا نمی تونن بفهمن که وجود داشتن یعنی چی. نمی تونن بفهمن یه قدرت وجود داره اونم مال همونیه که نشسته اون بالا بالاها و به بنده هاش نگاه می کنه. از اینکه بعضیاشون کارای خوب خوب می کنن، کیف می کنه و از اینکه بعضیاشون همه چیزو ،حتی خدا رو ؛حتی بهتربن کساشونو، برای رسیدن به خواسته هاشون زیر پا می ذارن، ناراحت میشه چون نمی خواد بنده هاش اذیت بشن.چون اون می دونه آخر هر چیزی چیه. می دونه که آخر همه آدم بدا جهنمه. به خاطر همین صبر می کنه.اونقدر صبر می کنه که دیگه بنده ها راهشونو انتخاب کنن. خدا همیشه تو دل اون بچه های ناز و فرشته ست...چون اونا طعم خوب زیستن رو از همه بیشتر می چشن. اونا نمی تونن درک کنن چرا آدم بزرگا کارای بد بد می کنن.چون اصلا نمی دونن «بد» یعنی چی...اما آدم بزرگا به اونا هم رحم نمی کنن. چون می خوان گذشتشونو تلافی کنن. گذشته ای که یه روزی اون رو بد به جامعه تحویل داد. نمی خوان تنها خودشون بد باشن. به خاطر همین روی روح بچه ها خط می ندازن و واسه آیندشون جانشین انتخاب می کنن. اما گناه اون فشته های کوچولو چیه؟ اونا چه تقصیری دارن در حالی که اگه بزرگ بشن همه ی گناه ها گردن اونا می افته؟ خدایا از فرشته هات مواظبت کن.از ما مواظبت کن. نذار بازیچه ی دست آدم بزرگا بشیم. نذار ما هم وقتی بزرگ شدیم کارای بد بد بکنیم. روحمونو همونطور نگهدار. آخه من شنیدم که تو هر کاری بخوای می تونی بکنی. پس کمکون کن که بتونیم جلوی خودمونو بگیریم که حتی به کارای بدبد فکر هم نکنیم کمکمون می کنی در حالی که همه راه کجو می رن ما راه راستو بریم؟ می دونم که تو هم نمی خوای در جهنم به روی فرشته هات باز بشه. پس کمکمون کن... آمین... توسط lollipop(deniz) Full mining sentences for betters. The best of life is that which ever reaches
upward and strives toward better things. I believe that we cannot live better that in
seeking to become still better than we are… We can do anything we want to if we stick to it
long enough. Follow your dreams and pursue them with
courage for it is the pursuit of those dreams that
makes life really worth living. A thing that you sincerely believe in cannot be
wrong… Don’t Ever Give Up Your Dreams! Thanks for your helps. Don’t forget to give your
idea about this weblog.
joon… Cheghadr delam migire bazi moghe ha. Cheghadr hes mikonam ke bayad in boghz ro berizam birun. Chera? Chera be harki etemad mikoni pashimun mishi? Kash mishod be zendegi etemad kard. Vali dooste aziz marg in amniate khater ro az beun khahad bord. Marg polist miane khoshbakhti va rezalat. Residan be in 2 rah aslant sakht nist. Faghat erade mikhad. Akhe zendegi doost dare ba adamash bazi kone. Be khatere hamine ke joone bazia ro kheili kheili zood migire. Fereshte haye kuchuluye man… mano tanha nazarin. Hadde aghal biain bazdid. Akhe adam gahi oghat harchand ke tanha nabashe hese tanhayi behesh dast mide. Chon ehsas mikone hame azash duran. Farsakh ha… kiloometr ha… azash duran chon ye zamuni eshtebah karde. Bachegi karde. Fershte ha hich vaght eshtebah nemikonan, be khatere hamin kar haye khubeshun morede taghdir gharar nemigire, ino hamishe mamanam behem migoft. Migoft man age kar haye khubeto behet nemigam chon hes mikonam fereshtei. Say kon mesle una eshtebah nakoni. Are migoft… alan dg nemige… Chon ye zamuni az asemun oftadam ru zamin. Enasan shodam va ensan jayezol khatast. Kash hich vaght adam az asemun patin nayad. Nayad ke in badi ha ro bebine. Kash… آنسوی پنجره شرشر باران.این سو روی کاغذ با خودکار آبی.دلم خشک و چشمانم خشک تر. در چشمانم قحطی جای پای تو.اما انگار باز چیزی کم.جای قلبم تنگ.مثل دلم برای تو.گه گاهی خسته از این جای دلگیر و تنگ. این روزها پل میان روزهای خاکستری تکراری.روزهای بی امید فردا. روزهای خالی بی نور...روزهای پوچ بی روشنایی. اینجا در درون این تن بی امید، دیگر طنین مقام ثانیه هایم: اشک، اشک... چه دلتنگی غریبی مرا... خیال مرا... این سوی پنجره و من با همه ی تن ها زیر باران باید و سه نقطه...
Saaalaaaaam. Bax khufin? Delam baratun ye zarre shode bud. Bezar bebinam daghighan chand ruze ke nadidametun…(mage ghablan mididam?) az 2 shanbe ta jome chand ruz mishe??? Bale 4 ruze kea z hamatun bi khabaram. Emtehan najur bud? Eftezah bud. Shoma bavaretun mishe tuye emtehan tizhooshan khodesham sevome rahnemayi, khodesham gofte budan ye chizaye ajagh vajagh bekhunim(mesle w=f.d) Che chizaye cherto perti dade budan? Fek mikonin chi dade budan? Hasds bezan… Marge man hads bezan… Ey baba! Ghodrate hads mashallah 0%. Hala bu dafane ozum diyiram. Gofte budan vazne ketabe olume sevome rahnemayie shoma taghriban cheghadr ast?(!!!) a)4 N b)8/2 N c)1/5 N d)0/5 N ma ham ke unja kaf karde budim faravun. Goftim baba eyval hararat. Sizda bu hararat? Kholase in emtehanam gozarundim vali dige allah midune najur. Hala inam begam ke vasate emtehan ye vifere tutefiranji(hamun tutfarangie khodemun) dadan ke man halam be ham khord azash. Hich bazesham nakardam. Goftam yeho khafam mikone vasate emtehan hala bia AMBULANS biar!!!!!!!! Ma vaghean motasefim ke rahnemayi tamum shod Dg jigh haye (behtare begim nare ha) nazem ha ro yademun mire. Dg SERFAN haye moaleme shimi ya kubidan haye moaleme fizich, ya GHABULE haye moaleme riazi,ya MUSELMAN haye moaleme dini, hame va hame az zehnemun par mizane. Az hame mohem tar un GOODBYE PARTY akhare sal. Va az hame ghashang tar un khatere haye har chand talkh. Shayad dabirestan behtar bashe vali man rahnemayi rob a tamume badi ha va khubiash doost daram. Albate nabayad ziad motmaen bashim ke miaim dabirestan. Chon biz 5 nafar tuye HERFE & FAN tajdid mishim(fekresho bokonin adam tu herfe betajdide ke ma tajdidim). Be har hal migan kafe dast mu nadare hala to hey bekan. Ma ham tanbalim dg chera inghand az sare kachale ma mu mikanan? Khob maghzemun nemikeshe(unam chi? Herfe). Zooreeeeeeeeeeee? Salam be tamame doostdarane in weblog(un moghe be kasi nabayad salam bedim!). chefiyiz? Khubsiz da ishallah? Bax ma hamun tor ke khodetun etela darin in hafte jome konkur darim. Nabayad betarsim? Ittifagan (inja lahje darim ha) Bayad az tars bemirim. Muduremun(inam ye nemune az lahje ha)gofte 4 or 5 nafar bayad berade(rad beshe). Ma ham ke itminane kamel darim be khodemun(!!!)motmaenim ke um 5 nafar hamun guruhe mast! Be har hal shoma ke gharibe nistin bayad az alan khoda hafezi konim. Aslan chera khoda hafezi? Ma ke ta khun dar rag hayeman jarist (vah vah) tu in weblog matlab khahim gozasht. Che dar sampad che dar jaye digarJ. Bax man bayad beram. Hamun tor ke khodetun motale hastin konkur daram. Bayad ye zare dore 2000 test becharkham ta 1 or 2 dori tamum konam!! Doa yadetun nare. Shayad ta jome natunam ap konam.pas ta hafteye ayande byeL delam baratun mitange.ELTEMASE DOA. GOD3.bye
Let every day Be a dream We can touch Let every day Be a love We can feel Let every day Be a reason To live Let please… Bizim tarin narimiz… ما خواستیم در این قسمت شما رو با بکس کلاسمون آشنا کنیم!هر چی باشه بالاخره ما هم سال بعد میایم پیش بعضی از شماها! ساکت ترین:مرضیه.ا خرخون ترین:صفا.ا(یکی از ما5 نفر) ساده ترین:صفا.ا آب زیر کاه ترین:فاطمه(صدف).ب بلندترین:صبورا.پ دستمال ترین:بهاره.ت بچه ترین:مونا.ت مانکن ترین:مژگان.ت با مرام ترین:کانی.ج(دومی از ما 5 نفر) باحال ترین:کانی.ج سیریش ترین:شادی.ج زرنگ ترین(مخ ترین):بهاره.ح مدیر ترین:بهاره.ت مرجع تقلید:بهاره.ح مورد علاقه ترین برای مدیر و معاونان:بهاره.ح بهترین دوست:ثنا.ر پر جنب و جوش ترین:فاطمه(سوگند).س موذی ترین:فروغ. آیه ی یاس ترین:دنیز.ط(سومی از ما5 نفر) با احتاط ترین:دنیز.ط ای ول ترین:صبا.ع ریلکس ترین:صبا.ع مهربون ترین:الهام.ع(چارمی از ما 5 نفر) همدرد ترین:الهام.ع بامزه ترین:سپیده.غ متقلب ترین:سپیده.غ پارتی باز ترین: مهدیس.ف نخود ترین:نساء.ک ریزترین:نساء.ک مخ زیست:زهرا.م دوست داشتنی ترین:نفیسه.ن(پنجمی از ما5 نفر) به درد بخور در تقلب:نفیسه.ن مورد علاقه ترین کلاس:نفیسه.ن بسکتبالیسترین: دریا.و باهوش ترین:دریا.و دپرس ترین:سیما.ی نازنازی ترین:نگار.ی حساس ترین:نگار.ی
اینم از بکس ما! امید وارم به دل نگیرن.همشونو از ته دل دوست داریم. به این ترتیب بهاره.ح با دریافت بیشترین«ترین» ها بهترین کلاس انتخاب شد! فعلا تا بعد ویژگی ها: خفن ترین های سال پشت کنکوری های سال سیّم(زبونتو گاز بگیر) ضایع شده در مقابل تمام کادر مدرسه(بدون استثنا) عضوهای همیشگی اتاق دفتر عضوهای ثابت مقابل آینه ی بزرگ راهرو تشکیل گروه 5 نفره(5 تفنگدار) دارای فکهای بسیار فعال تشکیل گروه رپ با عنوان« همه کس»(به تقلید از هیچ کس) دک کردن معلمها و جیم شدن از کاسهای فوق برنامه عضو تیم هندبال کشته مرده ی معلم شیمی(دلیل معلوم نمی باشد) عضوهای ثابت بوفه ساخت اولین وبلاگ مدرسه راهنمایی در رفتن هنگام اقامه ی نماز جماعت در مدرسه داشتن یک حاج آقای گل برای اقامه ی درست نماز جماعت افتخارات: شکستن رکورد در نمرات انظباتی کسب جایزه ی نوبل در بیرون ماندن موها کسب درخشان ترین درصدهای ریاضی دریافت جایزه ی سال در تقلید از معلمها سوراخ کردن تور هند بال شکستن رکورد بدهکاران سال(به دوستان یا مسئول بوفه) کسب یک عدد فحش از مدیر کسب چندین عدد نگاه تنفر آمیز از معاونان ابداع انواع روشهای تقلب(حتی در درس قرآن!) کسب جایزه در انتخاب 5 دختر شایسته و خوش قافه ی مدرسه کسب مدال افتخار در مسابقات فوتسال و هندبال(این یکی انصافا خوبه) دریافت چندین حرف نا مربوط از نگهبان مدرسه ساخت چندین آیدی برای سرکار گذاشتن دریافت اشتراک تمام وقت از آنا اینترنت سوابق درخشان در دستگیری و در رفتن هنگام گیر افتادن سوراخ کردن نمازخانه ی باغ کوثر هنگام رقصین با آهنگهای رپ در اردوی سال
اینم باز از منه.(ققنوس)یه مشکلی پیدا کردیم نمی تونیم این اسم نویسنده رو از زیر مطلب ورداریم. که هم من راحت شم هم نفیس جون. قربونتون:ققنوس جون
Writing by ghoghnus joon. Bax kheili vaghte kea z emtehanatetun nemiporsam. Khub midin? Mikham chand ta matlabe tooooooooooooop (:D)baratun bezaram. Amadein? Faghat age ho3ele darin biain didan konin. Age az un adamaye bi ho3ele hastin hamun behtar ke beshinin darsatuno bekhunin!!!!!!!!!! Man nemidunam in nafis joon chera inghadr matlab mide. Manam dg sabram labriz shod va khastam chand ta matlabe har chand bi maze beparunam! Pas felan GOD3 . babay
|
|
||||||||||||





بچه ها اینم از قولی که داده بودیم!
منبع:رودسرابی(محمد از شهر دیگه)