تبليغاتX
2 دخمل سمپادی

2 دخمل سمپادی

یه زمونی 5 تا بودیم...

5 دختر سمپادی نابود می شود...


 

فکر کنم که دیگه به آرزوشون رسیدن. چقدر مسخرست. این ما بودیم که میگفتیم تا جهنم هم بخواین میریم اما با هم؟ آره

 

خودمون بودیم. روزا یی که با هم بودیم یادمه. همه چی از یه خودخواهی مسخره شروع شد. از اینکه یه نفر دنبال بهانه برای

 

قهر کردن بود. پس یه غریبه به راحتی تونست دو به هم زنی کنه. یه جوری نفوذ کنه که همه مجبور شن اونو به عنوان یه

 

دوست قبول کنن. یکی از خودشون. ولی اون ماجرا تموم شده بود. اونم یکی از ماها شده بود. یکی از خودمون. گوشه ای از

 

چیزی که ما به اون می گفتیم « دوستی ».

 

حالا مشکلای بزرگتری داشتیم. کسای دیگه ای هم اومده بودن. شاید از همونایی که ما اونا رو دوست شناخته بودیم. مثل

 

خودمون که یکرنگی رو باور داشتیم. نه دورویی رو. نه پلیدی رو. نه انکار و سرکار گذاشتن رو. هیچکدوم از اینا با روحی که ما

 

واسه خودمون ساخته بودیم مغایرت نداشت. با اون چیزی که 15 سال بود توی ماها شکل گرفته بود... پس همه چی یهویی

 

ریخت به هم. دیگه خنده ها تعطیل شدن و گریه ها جاشونو گرفتن.

 

دیگه حیاط پشتی خالی شد.

 

زنگای تفریح 5 نفری تو کلاس می موندیم .

 

شاید دعوا می کردیم.

 

یا به هم دلداری می دادیم.

 

شاید گریه می کردیم. چون دلیلی واسه  خندیدن نداشتیم.

 

بعضی قسمتا بودن که یادمون می رفت همه چی رو. پس شوخی هم میکردیم.

 

وقتی امتحان داشتیم  شاید حواسمون پیشش نبود. چون قبل از اون یه خبر بد شنیده بودیم.

 

پس ما یه سال اینطوری گذروندیم.

 

با استرس گذروندن هر لحظه مردن و زنده شدن.

 

هیچکس نمی خواست 5friends به دوستیش ادامه بده.

 

هیچکس نمی خواست 5 تا شیطون یه جا جمع شن.

 

اونا می خواستن حیاط پشتی خالی بمونه.

 

می خواستن جلوی آینه خالی شه.

 

ولی انگار با خواستن اونا نبود. ما خودمونم می خواستیم. می خواستیم که تونستن جدامون کنن. نه؟

مگه یه غریبه می تونه یه کاری کنه یه نفر از ما به دست چند سالش شک کنه؟ پس این از ریشه سست نبوده؟

 

یه اشکالی نداشته؟

 

یه جاییش نمی لنگیده؟ آره. می لنگید. تقصیر خودمونم بود.

 

قبل از کنکور ترس داشتیم سوال ها سخت بیان نتونیم حل کنیم و...

 

بعدش نگران نتایج بودیم که نکنه یکیمون اسمش نباشه...

 

و بعدش هم نگران تقسیم بندی کلاس ها...

 

دو مورد اولی مشکلی نداشت. از این بابت خدا رو شکر می کنیم. اما حالا...

 

2 نفر از 5 نفر تو اول1 و 3نفر بقیه تو کلاس اول 2 .  صفا و الهام اول 1. من ، دنیز و کانی اول 2. خنده داره نه؟

 

من بدون eli  چیکار می کنم؟ هان؟ کی جواب سوالمو میدونه؟

 

ذاتا نمیخواد کسی جواب بده. من که این تو این چند روز به شنیدن خبر بد عادت کردم. پس این یکی هم یکی از اونا بود.

 

Kani نمیدونیم چشه .  از 5friends   جدا شد. به هیچکس نگفت دلیلش چیه. نگفت چرا این تصمیم رو گرفته. انگار همونی نبود

 

که به تدریج و آروم آروم وارد شده بود. به قول خودش از ما خوشش اومده بود. شاید خودشم نمی خواست دنیز و صفا جدا

 

بیفتن ولی افتادن. نمی خواست تو هچل افتادن من تقصیر اون باشه ولی بود.

 

شاید همینا عذایش داد و از ما ها جدا شد....

 

پس بهتره رو اسم  5friends خط بشیم. فعلا باید بگیم 4friends  . «فعلا» ...

 

حالا میایم سراغ کلاسها. این 4 رو هم باید تقسیم بر دو کنیم. هنوزم فکر می کنم شوخیه. که منو دنیز، صفا و الهام.

 

چرا؟ چراااااااااااااااا؟

 

دنیز و صفا هم که از اولش میخواستن جدا بیفتن. ولی من و الهام یه ویژگی اصلی داشتیم. همدیگرو « دوست » داشتیم...

 

نمی خواستیم حتی واسه یه لحظه هم جدا بیفتیم. ولی چون اونا خواستن عملی شد....

 

اما فکر کردن... شاید کلاسا جدا باشن ولی قلبها هرگز... این وبلاگ باقی خواهد ماند با نام 5friends در حالی که نویسندگان

 

منو الهام خواهیم بود... اگه الان نگاه کنین عنوان دیگه « 5 دختر سمپادی» نیست. آره دیگه 5  تفنگدار کیلو چند؟

 

مگه 2 تفنگدار هم هست؟ نه... نیست . ما الان « 2 دخمل سمپادی » هستیم. من+ الهام.

 

پس :

 

خداحافظ 5دختر

 

خداحافظ 5FRIENDS

 

خداحافظ با هم بودن، باهم خندیدن و باهم گریه کردن

 

خداحافظ منگلهای با مزه

 

خداحافظ مدرسه ی راهنمایی

 

خداحافظ  معاونهای هر چند خشن

 

خداحافظ حیاط پشتی

 

خداحافظ ...

 

خداحافظ تقلب های 5 نفری

 

خداحافظ نشستن ته کلاس

 

خداحافظ الهام و صفا

 

خداحافظ مامان 5friends ، صفا

 

خداحافظ عروس 5friends، الهام

 

خداحافظ  شلوغ  5friends، کانی

 

دنیز، تو و من تنها موندیم... نمی تونیم جای دوستای صمیمی همدیگرو پر کنیم اما امیدوارم حداقل برای هم امیدی باشیم که

 

تنهایی و جدایی رو تحمل کنیم....

 

همین...

 

از اونایی که ما رو با اسم 5دختر لینک کردن ، نمی خوایم عوض کنن. شاید اینطوری بمونه بهتره....

 

یادگاری بمونه...

 

 

 

 

 

 

 

  

 

   
سلام عرض شد! خوبین دیگه ان شاالله؟                                                                        

امروز مورد خاصی واسه آپیدن نداشتم. فقط اومدم یه سوال بپرسم ازتون                        

اینکه چرا با اینکه chatbox گذاشتم براتون یه کلمه هم نمی حرفین توش؟نا سلامتی زحمت بردهحداقل یه سلامی علیکی... از من گفتن بود. بیاین اختلات کنیم.

فعلا بای.

   

خدا عشق را آفرید تا تو خوشحال باشی...


عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد و یک روز رسید که قلبش ترک برداشت و عشق از شکاف دلش بیرون ریخت. سیلی از عشق راه افتاد و جهان را عشق برد.

فردای آن روز خدا دوباره جهانی تازه خلق کرد.

اما مردم نمی دانند چرا جهان این همه تازه است. زیرا نمی دانند که هر روز کسی عاشق میشود و هر روز سیلی از عشق راه می افتد و هر روز جهان را عشق می برد و خدا هر روز جهانی تازه خلق می کند...

 

                                       

                               +:********************************************:+

 

در و دیوار دنیا نگی است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ کرده. رنگ عشق . این رنگ هیچ وقت خشک نمیشود. از هر طرف که بگذری، لباست به گوشه خدا خواهد گرفت و رنگی خواهد شد. اما کاش چندان هم مححتاط نباشی!

شاد باش و بی پروا بگذار که خدا کسی را دوست تر دارد که لباسش رنگی تر است...

 

 

   

دو مطلب که ارزش خوندن داره.مثل تو...


یه لحظه چشمامونو ببندیم و تصور کنیم دنیا چقدر زشته! همه جا تاریک، بدون یه لحظه خنده و شادی و ...

نمیشه تحمل کرد نه؟ مدونی دلیلش چیه؟ چون بشر زیبایی رو دوست داره. چون ما هم بشریم و به ظاهر بیشتر اهمیت میدیم.

همه همینطورین. درخت اگه برگ و میوه نداشت، هیچکس دنبال سایه نمیگشت. هیچکس فرق خوردتی هایی متفاوت فصلها رو بدون وجود میوه ها درک نمی کرد.

اگه آسمون همیشه شب بود، هیچکس ارزش شب رو حس نمی کرد.

اگه زندگی فقط یه احساس غم یا شادی به آدم میداد، هیچکس برای رسیدن به خواسته هاش تلاش نمی کرد.

اگه گل نبود، کسی گل را مظهر زیبایی نمی دانست.

اگه ابر بارون نداشت، آب مایه ی حیات نبود...
پس همه چی جزئی از زندگی ماست. گوشه ای از چیزی که ما به اون میگیم « زیبا ».

چرا آدما باور نمیکنن چهره ای ساده به هزار آرایش کرده می ارزه؟

جرا با تجملات انس گرفتیم؟ چرا حتی به پنجره ی روبه رومون که هر صبح نور خورشید و هر شب نور ماه رو وارد اتاق میکنه نمیگیم « قشنگ »؟

همه چیز قشنگه. یادگاری ای از دوست قدیمی که یه گل خشکیده است قشنگه.. چون وقتی میبینیش احساس می کنی یه زمونی یه نفر بهت ارزش میداده. شاید تو الان تنهایی ولی زمانی با هم بودنو تجربه کردی. اما تنهایی هم قشنگه جون به آدم آرامش میده. آرامش خیلی قشنگه نه؟

اگه کسی کنارت نیست معنی اینو نداره که تو کسی رو نداری. تو کسی رو داری که نمیبینیش، اما اون همیشه یاد تو و همیشه نگاهت میکنه و مواظب میشه ازت که آسیب نبینی. بعضی وقتها آسیب میبینی ولی باید باور کنی که داری « امتحان » میشی...

شاید تو با دیدن زیبایی ها به یادش بیفتی...پس خداوند زیبایی رو به تو داد که گاهی گداری به یادش باشی...

فکر کنی و پی به این ببری که یکی همیشه به یاد توست. بعضی موقعها تو زندگی واقعا لازمه که آدم « فکر » کنه.

آره...تو با اندیشه های دوری که داری به خدا نزدیک میشی و احساس با ارزش بودن میکنی.

آخه تو ارزش زیبایی رو داری... نه؟

 

 

 

*+:.........................................................................................................................:+*

 

 

درویش خرقه ای هزار میخ پوشیده بود. ذکر میگفت و می رفت و فکر میکرد آسمان چقدر نزدیک است و خدا توی مشتش.

فکر میکرد فرشته ها بال گسترده اند و او رویشان راه می رود. فکر می کرد که چقدر فرق دارد.با این. با آن. با همه کس...

بر سر راهش سگی خوابیده بود. درویش با چوب دستی اش به او زد تا به کناری برود. سگ دردش آمد و ناله ای کرد و به کناری رفت.

پسرکی از آن حوالی می گذشت، درویش را دید و چوبش را. و این که چگونه سگ را زد و او چگونه ناله کرد. پسرک آمد و کنار سگ زانو زد و تکه نانی که در دستش بود به او داد و به درویش گفت:

کاش خرقه ی هزار میخ نپوشیده بودی و کاش خیال نمی کردی فرشته ها برایت بال پهن کرده اند. اما ای کاش می دانستی که نباید کسی را بیازاری. حتی اگر آن کس سگی باشد خوابیده بر راهی...

پسرک رفت و سگ هم در پی اش. درویش مان و خرقه ای هزار میخش. اما آسمان دور بود و خدا در مشتش نبود و فرشته ها بالشان را جمع کرده بودند. درویش کنار راه نشست. خرقه ی هزار میخش را در آورد و گریست...

 

چندتا عکس تو ادامه ی مطلب ببینیم...

   
روز پدر داره نزدیک می شه یه سال هم گذشت و این شانسو داشتیم که یه بار دیگه برای تنها بابامون بگیم که دوست داریمهر سال که می گذره ما یه سال بزرگتر و باباهامون یه سال پیرتر میشن  و یه سال از عمرهمه ی ما کم می شهوقتی به بابامون نگاه می کنیم پشت هر چین و چروک صورتش عشق و محبت نهفته شده رو می بینیم  و سعی می کنیم با هر کار خوبمان چین و چروک های ظاهری را زیاد و عشق نهفته شده را زیاد کنیم                                         در اخر می گم دوستت دارم پدر نازنینم
   
خواستیم که ۵تا باشیم شدیم   در مقابل مشکلات ایستادیم چون می خواستیم ۵ تا باشیم    با هم صبر کردیم چون ۵تا بودنو دوست داشتیم وحالا یه بار ذیگه ۵تا بودنو مزه کردیم و می ریم که ۵ دوست بمونیم
   
میزی برای کار

                 کاری برای تخت

                                      تختی برای خواب                                                                       

خوابی برای جان

                      جانی برای مرگ

                                           مرگی برای یاد

                                                                          - یادی برای سنگ -

   
وقتی به اسمون نگاه می کنم هیچ وقت به اون ستاره ی پر نوری که به همه ی ادما چشمک می زنه خیره نمی شم چون برای اون فرقی نداره که به کی چشمک می زنه من به دنبال اون ستاره ای می گردم که خیلی درخشان و پر نور نباشه و همه نتونن اونو ببینن وفقط به من چشمک بزنه 
   

سلام !

تعجب نکنین! این منم! صفا...

امروز اولین مطلب رو تو وب میذارم. البته با اسم خودم! قبلا با یوزر نفیسه اومده بودم ولی این اولین باری هستش که خودم میام با اسم خودم!

نتایج نزدیکه و ما هم با استرس داریم میگذرونیم. نمیدونیم سال بعد این موقع کجاییم. کجای ارومیه. کدوم مدرسه. کدوم کلاس و با کیا... همه سال سوم رو گذروندیم اما هیچکس نفهمید که سر این 5 دختر چی اومد...

زندگی برامون خسته کننده نشد. چون هرروز یه ماجرای جدید پیش اومد. از زندگی خسته نشدیم بلکه از استرس اینکه هر لحظه چی قراره بشه، خسته شدیم. ما همه دست به دست هم دادیم. اشتباهامون زیاد بود ولی آخرش خودمون موندیم و گذشته های بد. خوب حالا اینا همشون گذشتن. هممون یه جورایی به هم وابسته شدیم.

نمیخوام زیاد شبیه مطلب قبلی الهام بنویسم، ولی اینا همشون باد کردن توی 5 تا دل کوچیک!

منو دنیز خیلی قهر کردیم ولی هیچ وقت از هم دل نبریدیم. رابطه ی الهام و نفیس خیلی خوب بود. هی بار ندیدیم قهر کنن. ما هم یواش یواش یاد گرفتیم که گذشت کنیم مثل اون دوتا. کانی هم یاد گرفت. اونم چیزی از 5تامون به دل نگرفت. پس همه موندیم با هم تا حسود هایی که دورمونو گرفته بودن برن.و آخرشم ما بودییم. خودمون. خود خود خودمون. هیچکس نه. فقط  5friends .

                                        

 

   

سلام بچه ها! خوبین؟ من امروز بعد از مدتها تشریف آوردم! ممنون از بچس عزیز و بزرگوار که اومدن و با مطالبشون جای خالی منو پر کردن!

من سرم شلوغ بود چون خالم از سوئد تشریف فرما شده! به خاطر همون امروز وقت پیدا کردم تا همونطور که کانی خانم گفته بود، پاسخنامه ی اون داستان شنگول منگول + سوتی هایی که کانی توی پست داده بود، براتون بآپم!

پس بریم سر اصل مطلب:

 

سوتی ها:

 

1- اول اینکه جمعمون جمع بود ولی گلمون کم نبود. چون گلمون من بودم که منم تو جمع بودم دیگه...

2- دوم اینکه... کانی اصلا حسود نیست که نوشته حس حسودیم گل کرد!

3- مگه پدر خانواده چه جور جایی کار میکنه که ماموریت میره اروپا؟!!!؟

4- وقتی که گرگه رفته بوده تحقیق از همسایه، گفته شنگولک رو واسه پسرش میخواد! آخه مگه میشه گرگ با بز( یا گوسفند) میتونه ازدواج کنه؟ از قدیم گفتن کبوتر با کبوتر، باز با باز..

5- اون کرمی که گرگه خریده بود، چرا استفاده نشد؟ پس به چه دردی میخورد؟ از دست این بچه های آخر که اینقدر گیجن.( من با بقیه ی بچه های آخر فرق دارم ها. من خیلی باهوشم. ). حبه منگوری اصلا نخواست دستهای گرگه رو ببینه!!!!!!

6- مگه بچه 6 ساله سواد داره؟ خودشم سواد انگلیسی...که حالا میاد به گوشی مامانش اس ام اس میزنه...

7-خانم بزه زیادی آرومه! یه ذره استرس که ضرر نداره... ما این همه استرس میکشیم. ببین اصلا طوریمون میشه؟؟؟

8- بچه های 2قلو مگه شبیه هم نمیشن؟ مگه شنگولک و منگولی، 2 قلو بودن؟ یا اون دکتره زیادی خنگ بوده؟

 

خب بچس اینم از سوتیها. بعد از نوشتن خود کانی هم فهمیده بود سوتی داده ولی اصلاح نکرد که یه موضوع باشه واسه آپ من!

 

 

پاسخنامه ی تشریحی سوالات مطرح شده:

                                                                                                                                               

1.       گوشی خانم بزه کدوم یکی از مدلهای زیر است؟

الف) N70               ب) N73                  ج) N90             د) N95

در این سوال گزینه ی « الف» صحیح میباشد. پاسخ دهندگان باید متوجه شوند که ان 70 خیلی رواج پیدا کرده!!!

 

 

2.پدر خانواده چرا در آخر داستان با خانوادش تا آخر عمر زندگی نمیکند؟                                                الف)با خانم بزه به تفاهم نمیرسن طلاق میگیرن                               ب) میره اروپا رو میبینه و دیگه نمیاد ایران

  ج) وقتی میفهمه یه مرد اومده خونه، سکته میکنه و میمیره                د)  یه زن دیگه میگیره از اروپا!

در پاسخ باید گفت که همه ی مردها سروته یک کرباس هستند. یعنی اینکه پدر خانواده 100% زن دومی داشته است که اروپایی بوده است!!!پس گزینه ی « د » درست است...

 

3. آن کرمی که آقا گرگه خریده بود که سفید شود ، چه شد؟

      الف) همونطوری آک بند موند واسه خانم گرگه                       ب) اون وسطا گم شد

      ج) خانم بزه واسه خودش کش رفت!                                   د) موند واسه آقا گرگه واسه ماموریتهای بعدیش!

از آنجایی که خانم بزه بسیار اهل مد و این حرفهاست، حتما اون کرم آکبند را کش رفته است.پس گزینه ی « ج » صحیح میباشد!!

 

    4. دختر ترشیده ی همسایه چه شد؟

    الف) تا آخر عمر ترشیده موند                                                ب) با یه مرد پیر ازدواج کرد

    ج) با پسر آقا گرگه عروسی کرد                                             د) وقتی فهمید خواستگار نداره،خودکشی کرد.

این دختره دیگه شوهر پیدا نمیکنه و خود کشی میکنه!!!! پس گزینه ی « د » درست است.

 

5. گوشیهای شنگولک، منگولی، حبه منگوری چه مدلهایی است؟

  الف) سونی اریکسون، نوکیا، سامسونگ                                 ب) سامسونگ، نوکیا، سونی اریکسون

  ج) نوکیا، نوکیا، نوکیا                                                            د) موتورولا، سونی اریکسون، سونی اریسکون

 

از اونجایی که مدلهای سونی اریکسون بسیار جوان پسندانه است، پاسخ دهنده باید گزینه ای را  انتخاب کند که دو مورد آخر سونی اریکسون باشد. چون دو بچه ی آخر جوان تر هستند. پس گزینه ی « د » صحیح است.

 

  6. کارتون شرک حبه منگوری کدام سری میباشد؟

  الف) شرک 1                                                                  ب) شرک 2

  ج) شرک 3                                                                     د) هیچکدام

در این مورد باید پاسخ دهنده به نکات کنکوری دقت کرده و میفهمید که پاسخ گزینه ی« ب » ، یعنی شرک 2 است!

خب بچه ها اینم از جوابها! اگه منم سوتی دادم دیگه به بزرگی خودتون ببخشین و حتما توی نظرات بگین که کجاها سوتی دادم!!!!!!!!!

   
درباره خودمون
سلام! ما : happy nodeti & rainy nodeti ، 15 سال داریم.
مدرسه فرزانگان ارومیه درس میخونیم.
پارسال از امتحان تیزهوشان سال
سوم راهنمایی قبول شدیم.
امسال اول دبیرستانیم.
همکلاس نیستیم ولی بودیم!
هردومون به رشته ی تجربی علاقه داریم.
یعنی سال بعد ایشالله همکباس خواهیم بود...
راستی سمپاد یعنی:
سازمان مرکز پرورش استعدادهای درخشان
پس از دوستان خواهشمندیم که اسمهای دیگه رو از روی سمپاد بردارن.
خب معرفی لازم رو کردیم.
راحت باشین!وبلاگ خودتونه!
اگه دلت گرفت، خواستی چیزی بگی، حرفها تو دلت سنگینی کردن و
دنبال یه جایی واسه درد دل کردن بودین، حتما سر بزنین.
Chat box و قسمت نظرات مال شماست...
لینکهای روزانه
لینکستون بروبچس باحال
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

5friends

happy nodeti

http://5friends.blogfa.com

2 دخمل سمپادی

سلام! ما : happy nodeti & rainy nodeti ، 15 سال داریم.
مدرسه فرزانگان ارومیه درس میخونیم.
پارسال از امتحان تیزهوشان سال
سوم راهنمایی قبول شدیم.
امسال اول دبیرستانیم.
همکلاس نیستیم ولی بودیم!
هردومون به رشته ی تجربی علاقه داریم.
یعنی سال بعد ایشالله همکباس خواهیم بود...
راستی سمپاد یعنی:
سازمان مرکز پرورش استعدادهای درخشان
پس از دوستان خواهشمندیم که اسمهای دیگه رو از روی سمپاد بردارن.
خب معرفی لازم رو کردیم.
راحت باشین!وبلاگ خودتونه!
اگه دلت گرفت، خواستی چیزی بگی، حرفها تو دلت سنگینی کردن و
دنبال یه جایی واسه درد دل کردن بودین، حتما سر بزنین.
Chat box و قسمت نظرات مال شماست... یه زمونی 5 تا بودیم... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt

قالب و كدهاي جاوا