تبليغاتX
2 دخمل سمپادی

2 دخمل سمپادی

یه زمونی 5 تا بودیم...
به امید اینکه همه بمونیم و نقطه ها رو بذاریم!
   

سری جدید شنگول منگول


سلام گلم!!! خوبی؟

خوشی؟

سلامتی؟

ماما بابا خوبن؟ خاله، دایی، عمه، عمو، دختردایی، پسردایی، دختر خاله و ... خوبن دیگه؟

خب خدا رو شکر!!!

امروز من اومدم به وب سر زدم دیدم بله! جمع همه ی نویسنده ها جمعه و گلشون که من باشم کمه! البته یه روز همه با هم آپ کردیم اما به اسم دنیز ثبت شد.

منم حس حسودیم گل کرد و تصمیم گرفتم به قول ترکها، پاتداتماخ کنم!(بترکونم!!!)

پس حالا اول برین یه استامنوفن کدئین بخورین که سرتون ندرده!

بچه ها یادتونه داستانهای بچگی؟ چقدر شیرین بودن؟ آخییییییییییی...

شنگول منگول حبه انگور یادتونه؟ منم یادمه اما دیگه اون داستان خیلی قدیمی شده. تازه به دوران رسیده ها(نه اینکه ما خیلی از قدیم قدما خبر داریم!!!!؟؟؟) اون داستان قبلی رو دوست ندارن! چون خودم دیشب داشتم واسه دادشم تعریف میکردم که حوصلش سر رفتو بعد از لحظاتی خوابش برد(خب بهتر!). ولی از اونجایی که من خواهر دلسوز و مهربونی هستم، میخوام این داستان رو ویرایش کنم تا داداشم با حوصله گوش کنه و شب خوابهای خوب ببینه( نه تنها داداش من بلکه تموم مموش های دنیا!)

پس به این داستان گوش کنین!( سری جدید شنگول منگول حبه انگور )

 

                                             به نام آفریننده ی کامپیوتر!

یکی بود ، یکی نبود. توی این دنیا همه بودن. از فروشنده ی کلوپ گرفته تا رئیس کارخونه ی سی دی زنی!

یه خانم بزه بوده که 3تا بچه داشته! اسماشون اینا بوده: شنگولک( شنگول سابق)، منگولی( منگول سابق)، حبه منگوری(حبه انگور سابق).

خانم بزه یه روز میخواسته بره از فروسگاه رفاه خرید کنه! میخواسته سبزی خرد شده ی پرس شده+ شیر پاکتی+ سوسیس کالباس + .... بخره. به بچه هاش میگه: عزیز دردونه ها! اگه میخواین در رو باز کنین اول از آیفون تصویری نگاه کنین! ( نکته ی کنکوری: خانم بزه یه ماشین هیوندا داره) . اگه مشکلی پیش اومد به موبایلم زنگ بزنین خودمو برسونم!( نکته ی کنکوری2: گوشی خانم بزه از سری ان نوکیا است)

خلاصه خانم بزه یه ذره به خودش میرسه بعدش هم میره فروشگاه رفاه تا خرید کنه. نگو آقا گرگه هم منتظر بوده تا ایشون برن فروشگاه.(نکته ی کنکوری3: پدر خانواده رفته مامریت توی اروپا) همین که خانم بزه میره، زنگ در به صدا در میاد. شنگولک آیفون تصویری رو ور میداره میگه : بله؟

آقا گرگه غافل از ویرایش داستان و وجود آیفون تصویری ، صداشو نازک میکنه و میگه: منم ، منم ، مادرتون!

شنگولک که میدونست داستان عوض شده و گرگه خبر نداره، خندش میگیره و میگه: برو گرگه! خدا روزیتو جای دیگه ای حواله کنه!

گرگه که اندر چف بوده، دهنش 1 متر باز میمونه و نمیفهمه از کجا فهمیدن!

میره از همسایه بغلی تحقیق کنه ببینه قضیه چیه و از اونجایی که خیلی حیله گر (!!!) بوده میگه: ببخشید ما میخواستیم شنگولک رو واسه پسرم بگیریم! میشه بگین اینا چطور خانواده ای هستن؟

همسایه که یه دختر ترشیده داشته، می خواد یه جورایی پسر گرگ رو داماد خودش کنه! میگه: آقا گرگه! اونا خیلی پولدارن و به هر پسری جواب مثبت نمیدن! تازه یه آیفون تصویری دارن که همه رو میبینن و نمیذارن هر کسی وارد بشه! من خودم هم یه دختر...

گرگه که تو فکر رفته بود حرف یارو رو قطع میکنه و میگه : ممنون خانم. ایشالا خدمت میرسیم.

یارو چشماش برق میزنه و امیدوار میشه.(بعدا روی این موضوع بحث خواهیم کرد!)

برای بار دوم آقا گرگه میره زنگ در رو میزنه! این دفعه زرنگی میکنه و از جلو آیفون میره کنار! این دفعه منگولی میاد. از اونجایی که دختر خیلی باهوشی بوده، میگه: اگه مامانمی دستاتو نشون بده ببینم!

گرگه هول میکنه و مجبور میشه دستای سیاهشو نشون بده!  منگولی خندش میگیره و میگه: برو جونم! برو که خدا روزیتو جای دیگه ای حواله کنه!

گرگه خیلی ناامید میشه و به فکرش میرسه بره یه سانویچ دنر گوشت بخره بهتر از اینه که اون 3 تا لاغر مردنی رو بخوره. ولی از پشت صحنه بهش میگن باید یه جوری اون 3 تا رو بگیره! چون اون موقع داستان هیجان انگیز نمیشه!

آقا گرگه که همینطور داشت قدم میزد، از جلوی مغازه ی لوازم آرایش فروشی میگذره. چشمش به کرم پودر سفید کننده میخوره! از همونایی که خانم بزه میماله! خوشش میاد ، ولی وقتی قیمتشو میبینه، چشماش 4 تا میشه و میخواد بی خیال شه! ولی باز از پشت صحنه میگن: ما پولشو روی دستمزدت میدم. تو بخرش...

خلاصه آقا گرگه کرم رو میخره و با خودش میگه: خوب شد خریدم! یه ذرشو میزنم ، بقیشم میبرم واسه خانمم. بیچاره اصلا از این چیزا نداره!

برای بار سوم میره در خانم بزه اینا رو میزنه. این سری، شنگولک داشته گیم بازی میکرده و منگولی داشته رپ گوش میداده! و حبه منگوری که 5/6 سالش بوده، داشته کارتون شرک نگاه میکرده!( نکته ی کنکوری 4: این یکی یه ذره گیجی میزنه!)

خلاصه میره آیفون رو ور میداره و میگه: کیه؟ مامانی تویی؟

گرگه با خودش میگه: آخ ول( آخ جون + ای ول)

بعدش با صدای نازک میگه: آره گلم! خودمم!

حبه منگوری خنگ، در رو باز میکنه و میره سر کارتون خودش. شنگولک که میاد ببینه کیه، آقا گرگه میپره و یه لقمه ی چپش میکنه! حبه انگوری که غرق در ماجرای کارتون بوده( خانم بزه 100 بار گفته بود نزارن بچه اون کارتون رو ببینه!) اصلا حواسش نبود چه خبره. منگولی که یه صداهایی میشنوه، میاد ببینه چه خبره. همین که میاد گرگه اونم یه لقمه  چپش میکنه! حبه منگوری که تازه فهمیده بود چه خبره، میره پشت بوفه ی ظرفهای کریستال خانم بزه قایم میشه!  اونجا ذهنش یه جرقه ای میزنه و با موبایلش ( مگه بچه 6 ساله هم موبایل داره؟؟؟  ) اس ام اس میزنه به گوشی خانم بزه. خانم بزه زود خودشو میرسونه و برای اینکه دکتر بهش گفته استرس پوستشو خراب میکنه، با آرامش وسایلی رو که خریده میزاره تو خونه و بعدش حبه منگوری رو یه بغل محکم میکنه! اول 2 قطره اشک تو چشاش حلقه میزنه که 2 تا دختر دسته گلش مردن. ولی بعد از چند ثانیه صدای اس ام اس میاد! خانم بزه ور میداره ببینه کیه! میبینه بعععله. دخترا تو شکم آقا گرگه زنده ان و آقا گرگه تو اتاق خواب گرفته خوابیده!

خانم بزه زنگ میزنه دکتر زنان زایمان که بیاد بچه ها رو دربیاره! دکتر که نمیدونست چه خبره اول میگه: مگه مرد هم بچه میاره؟؟؟  ولی بعدش بی خیال میشه و شکم آقاگرگه رو پاره میکنه و دخترای گنده رو درمیاره! دکتره که بازم تعجب کرده بود میگه: این اتفاق باید توی کتابها ثبت بشه که یه 2 قلو این همه میتونه توی شکم مادر( یا همون پدر!! )

این همه رشد داشته!

ولی وقتی میبینه کسی بهش رو نداد ، بازم بیخی میشه و پولشو میگیره و میره! خانم بزه که بچه هاشو بغل میکرده، نه بوسشون میکنه و نه میذهره بوسش کنن. چون اون موقع آرایشش به هم میخوره.

خانم بزه گرگه رو ور میداره و از بالکن پرتش میکنه پایین. گرگه که سرش به سنگ خورده بود و الان داشت از گشنگی ضعف میکرد، میره دو تا دنر گوشت میخره و میبره با خانومش 2 تایی میخورن.

خانم بزه و بچه هاشم تا آخر عمر  زندگی خوبی میکنن!

 

 

بچه ها قصه تموم شد . اینم از سری جدید این داستان! خوشتون اومد؟

راستی این داستان که چندتا نکته ی کنکوری داشت، من و بکس چندتا سوال طرح کردیم که شما با اطلاعات خودتون و با توجه به نکته ها، تو قسمت نظرات باید جواب رو مطرح کنین!

 

1.       گوشی خانم بزه کدوم یکی از مدلهای زیر است؟

الف) N70               ب) N73                  ج) N90             د) N95

 

2.پدر خانواده چرا در آخر داستان با خانوادش تا آخر عمر زندگی نمیکند؟

الف)با خانم بزه به تفاهم نمیرسن طلاق میگیرن                               ب) میره اروپا رو میبینه و دیگه نمیاد ایران

ج) وقتی میفهمه یه مرد اومده خونه، سکته میکنه و میمیره                د)  یه زن دیگه میگیره از اروپا!

 

     3. آن کرمی که آقا گرگه خریده بود که سفید شود ، چه شد؟

      الف) همونطوری آک بند موند واسه خانم گرگه                       ب) اون وسطا گم شد

      ج) خانم بزه واسه خودش کش رفت!                                   د) موند واسه آقا گرگه واسه ماموریتهای بعدیش!

 

    4. دختر ترشیده ی همسایه چه شد؟

    الف) تا آخر عمر ترشیده موند                                                ب) با یه مرد پیر ازدواج کرد

    ج) با پسر آقا گرگه عروسی کرد                                             د) وقتی فهمید خواستگار نداره،خودکشی کرد.

 

   5. گوشیهای شنگولک، منگولی، حبه منگوری چه مدلهایی است؟

  الف) سونی اریکسون، نوکیا، سامسونگ                                 ب) سامسونگ، نوکیا، سونی اریکسون

  ج) نوکیا، نوکیا، نوکیا                                                            د) موتورولا، سونی اریکسون، سونی اریسکون

 

  6. کارتون شرک حبه منگوری کدام سری میباشد؟

  الف) شرک 1                                                                  ب) شرک 2

  ج) شرک 3                                                                     د) هیچکدام

 

 خب دیگه بچه ها اینم از سوالات. هر کدوم 2 نمره داره و نمره از 12.  پاسخنامه در پست بعدی ارسال خواهد شد.

فعلا بای

 

   

بچه ها امروز همه پیش هم هستیم! یعنی جمع ما 5 نفر جمع. امروز ما میخواستیم برای سمپادیهای گل و غیر سمپادی های بلبل(!!!) کتاب معرفی کنیم و بعدش از کتابها بر اساس نظرات خوانندگان جمله های قشنگ قشنگ بنویسیم. الان نفیسه به من میگه و من مینویسم.(من:دنیز)

 

 نام کتاب: رویاهایت را رها مکن

نویسنده: سوزان پولیس شورتز

مترجم: عبدالعلی براتی( متن دو زبانه)

 

I believe that we cannot live better than in seeking to become still better than we are…

در تکاپو...

تا بهتر از آن باشیم که هستیم.بهتر از این شیوه ای برای زیستن نیست...

 

 

نام کتاب: کیمیاگر

 نویستده: پائولو کوئیلو

مترجم: دل آرا قهرمان

 

وقتی که تو واقعا" چیزی را میخواهی همه جهان همدست می شود تا بتوانی آنرا بدست آوری!!

 

 

نام کتاب: چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟

 نویستده: اسپنسر جانسون

مترجم: شمسی بهبهانی

 

هرچه پنیرتان برای شما مهم تر باشد در حفظ آن بیشتر تلاش می کنید!!!

 

 

نام کتاب: ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

نویستده: پائولو کوئیلو

مترجم: میترا میرشکار

 

هنگامی که انسان میداند بیش از 24 ساعت زنده نخواهد ماند، نیاز به حس چیزهای جدید ندارد...

 

 

نام کتاب: کوه پنجم

نویستده: پائولو کوئیلو

مترجم: دکتر حسین نعمتی

 

...خدا، خداست. به موسی هم نگفت خوب است یا بد، فقط تایید کرد:

«هستم آنکه هستم»

 

نام کتاب: پیوند

نویستده: اوشو

مترجم: عبدالعلی براتی( دو زبانه)

 

Unless you are far, you can’t be near. If you remain always far, love will die. If you remain always near, love will die. Love can survive only in a continuous flowing relationship – no bondage, no chains, no imprisonment.

تا دوری نزدیک نتوانی بود.

اگر همیشه در بمانی، عشق خواهد مرد.

اگر همیشه نزدیک بمانی، عشق خواهد مرد.

عشق تنها در سیلان دائم پیوند، بقا خواهد یافت،

نه اسارتی،نه قل و زنجیری، و نه در بند زندان.

 

 

بچه ها امیدوارم معرفی خوبی باشه براتون. اگه خواستین کتابهایی رو که گفتیم رو بخرین و بقیشو بخونین. ما خودمون این کتابها رو داریم و همشو خوندیم. اگه کتابهایی رو که گفتیم بخرین، کتابهای پائولو کوئیلو رو تو الویت قرار بدین. محشره!!!
   

هرچیز گاه تیره می نماید ...

                                   

                             باز روشن میشود زود

 

تنها فراموش نکن این حقیقی است:

 

                                                        بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

 

           و لیموهایی ترش تا که شربتی

 

                            گوارا فراهم شود

 

و گاه روزهایی در زحمت

 

                                                         تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد

 

                            خورشید دوباره خواهد درخشید زود

 

                                                      خواهی دید...

 ...................................................................................................................................

 

 

  اگه یه روز دیدی داری با لبخند دیگران رو آزار می فرمایی...

 

اگه یه روز دیدی داری خیلی راحت سر همه کلاه می مالی...

 

اگه یه روز دیدی که داری دیگران رو به هیچ چی هم حساب نمیاری...

 

اگه یه روز دیدی که داری با افتخار همینطور از خودت دروغ ساطع می پرانی...

 

اگه یه روز دیدی داری برای همه که هیچ...برای خودت هم نقش بازی می کنی...

 

اگه یه روز دیدی که داری مدام شبها خوابهای بد ملاحظه می فرمایی...

 

اگه یه روز دیدی که داری آدما رو فقط از بعضی لحاظ دوست داشته  می نمایی...

 

                                          اونوقت بدون

 

                                                         که تو دیگه« بزرگ »شدی....                                                  

                             

........................................................................................................................................

 

Ben seni ne kalbimle nede aklimla seviyorum.

Olur ya kalb durur , akil unutur.

Ben seni ruhumla seviyorum…

O ne durur nede unutur…

 

 

 

   
                                        بچه ها!ما دیگه راحت شدیم!!!!

                                دیگه بستیم هر چی کتابه و دفتره. ایییییییییییول

           نه زحمت نکشین!نمیخواد تبریک بگین.ما خودمون میدونیم.حالا دیگه حالشو میبریم

   

دوستم داره دوستم نداره


هیچ وقت دوست صمیمیتو آزمایش نکن. چون اون مثل یه گله. وقتی داری «دوستم داره‌‌‌‌ دوستم نداره؟؟؟» میکنی با هر کندن گلبرگش دلشو به درد میاری.تا اینکه در آخر میبینی به «دوستم داره» رسید. ولی دیگه اون نیست که دوستت داشته باشه. چون اون قلبش پرپر شده و دیگه نمیتونه زیبایی و یکرنگ بودنشو بروز بده.

آره... وقتی میتونی نقش یه گل رو به دوستت داشته باشی که ....

بچه ها اشتباه نکردم. ازتون میخوام که تو قسمت نظرات جمله رو کامل کنین.

 

 

   

 بعد از چند روزنتایج رو می دن. خواهیم دید که همه قبولیم. ولی آیا باهم؟ در یک کلاس؟ با همون بچس قدیمی؟ یا حتی آیا همه قبول میشیم؟

                                       اگه قبولیم همه باید قبول باشیم. اگه نه...هیچکدوم...چون ما یاد گرفتیم بگیم:

 

BIRIMIZ HEPIMIZ, HEPIMIZ BIRIMIZ ICIN

یا : یکی برای همه ، همه برای یکی

نمیشه؟ چرا نمیشه؟ ما اینو تجربه کردیم. چطوری میتونیم با کسای دیگه، با رفتارهای متفاوت، با قیافه های غریب و ... خو بگیریم؟ اگه یکی از ما 5 تا رد شه، کی میتونه جواب پس بده؟ هیچکس؟ آره میدونم...

هیچکس جواب دوستی های ما رو نمی ده. اونا از خداشونه ما جدا بشیم.از خداشونه 5تفنگدار تیکه تیکه بشه. می دونی چرا؟ چون اونطوری که میگفتن نبودیم.

 سخت بودیم.

لجباز بودیم.

تقلب میکردیم.

قوانین مدرسه رو رعایت نمی کردیم.

شلوغی کردیم.

موبایل آوردیم.

 تو کلاس بلند بلند خندیدیم.

 معلما رو مسخره کردیم.

میزوصندلی که تو راهرو بود، 5 تا صندلی داشت.

 اون 5 تا ما بودیم.

 نامردی نکردیم بااینکه فداکار بودیم.

جیم شدیم.

جدی نبودیم.

نوجوان بودن رو با تمام وجود حس کردیم.

احساس کردیم باید شاد باشیم.ولی...

ولی اینا همشون مخالف خواسته های اونا بود.

نمایشگاه گذاشتیم. هیئت اجرایی بودیم ولی نتونستیم کاری بکنیم.

محدودمون کردن. نذاشتن بازدید کننده بیاریم. بهمون گفتن شهیدبهشتی نمیتونه بیاد در حالی که شهیدبهشتی اصلا" خبر نداشت.

بازدیدکننده ها میدونی کیا بودن؟ مامان باباهامون! مامان باباهای مسئولهای غرفه ها.

هرروز یه بهانه برای جمع کردن نمایشگاه داشتن. یه روز میگفتن میزها رو بد چیدین. یه روز میگفتن محتویات خیلی کم و سطح پایینه. در حالی که آقای فکری خودشون اومدن بازدید، خوششون اومد و وقتشو تمدید کردن.

پس چی شد اون حمایت هایی که ازش دم میزدن؟ چی شد اون قولهایی که داده بودن؟

پس چی شد؟ هان؟

ما رو باش...فکر کرده بودیم فرزانگان مدرسه ی رویاهاست. نفیس وقتی پست قبلی رو نوشتی حالت خوب بود؟ کجای این مدرسه رویاست؟

خدا میدونه سال بعد قراره چی بشه...شاید دیگه این گروه از هم بپاشه...کی چش زد این دوستی رو؟ کی جرئت کرد به ما بگه بالا چشمون ابرو؟ کی تونست وارد دیوارهای آهنی ما شه؟ آیا کسی وارد شد یا ما زیادی اعتماد به نفس داشتیم؟ سال بعد میریم دبیرستان؟ چقدر زود بزرگ شدیم! چقدر زود یادمون رفت یه روزی ما هم بچه بودیم. برامون مهم نبود دوست خوب داریم یا نه.فقط دنبال یکی بودیم باهامون بازی کنه...حالا این چه حسیه پیدا کردیم؟ تا حالا نفهمیده بودیم اینقدر همدیگه رو دوست داریم؟ اینقدر به هم وابسته ایم؟ چندبار گروه از هم پاشید...شاید هیچکس مثل من و نفیس خواهان این دوستی نبود... میدونی چرا؟ چون اولای کار، 2 سال پیش، برای بقیه اهمیتی نداشت این گروه بمونه یا تجزیه بشه. ولی رفته رفته به هم عادت کردیم. با شکستهای یکیمون، همه شکست خوردیم. عاشق شدیم. دل بستیم. ولی اینا همشون زود گذشتن.مهم ما خودمون بودیم.مهم اون دل پاکمون بود. وقتی که عشقو ساده و صادقانه باور داشتیم. اون آدما کی بودن اومدن بین من و بهترین دوستم، نفیس. اومدن احساسات پاک اونو خط خطی کردن. اومدن اونو دپرس کردن. بدبین کردن. کاری کردن حرفاش تو دلش باد کنه. و یه روزی خواهد ترکید... اولش 2 نفر بودیم. 2 به 2. من و نفیسه. دنیز و صفا. کانی تنها بود. ما دوتا رفتیم شدیم 4 تا

به مدت 1 سال. بعدش دیدیم کانی هم از خودمونه. از جنس ساده دلاست. از جنس پاک فطرتهاست. اونم اومد شدیم 5 تا. بعضی موقع ها دلمون گرفت. با هم گریه کردیم. با هم و برای هم. برای نفیس.برای دنیز. برای من.برای صفا.برای کانی...

بعضی وقتها از شادی تو پوستمون نمیگنجیدیم. باهم رفتیم اردو. شیطونی کردیم.سرکار گذاشتیم. به عشق هم چشم ندوختیم. چون باور کرده بودیم یه نفر فقط واسه 1 نفر میتونه باشه. شاید بعضی جاها اشتباه کریم.از دست هم ناراحت شدیم، اما دوام این ناراحتی ها خیلی خیلی کم بود. اونقدر که یادمون میرفت واسه چی از هم ناراحتیم. آره...ما اینطوری بودیم. دوستهای خوبی برای هم بودیم و هستیم. و میخوایم باشیم. اگه بذارن.اگه جدامون نکنن.اگه امیدهای دوستیمونو نابود نکنن.

نفیس دلم واسه اون حرفای دلت که نشون میداد واسه روبه رو شدن با مشکلات خیلی کوچیکی، میتنگه. کانی، واسه شلوغیهات. دنیز، واسه اون لجبازیت با معلما. صفا، واسه گریه های سادت.

اصلا" نمخوایم فکرشم بکنیم که از اون عدد«5»ی که تو عنوان وبلاگه،حتی یکی هم کم شه...باور کن.

شاید الان میگی اینا بچه بازیه. ولی نه عزیز! بزرگها هم  گریه میکنن. عاشق میشن.دوستی میکنن. وابسته میشن. زندگی میکنن و یه روزی میمیرن.همه همینطوری هستیم.ولی یه چیز هست که هیچ وقت نمیمیره.یه چیزی هست که تا آخر هم که بری باهات میاد. اون «رفاقته». بستگی داره رفیقت کی باشه...

 

 

 

                                        خدایا! اگه میخوای تا جهنم میایم.ولی همه باهم.

 

 ==>الهام

   
سلام بچه ها.با عرض پوزش و شرمندگی باید بگم که همه ی بچس مطالبشونو با user من گذاشتن. از این به بعد دیگه از این اشتباها نمی کنن. شما به بزرگی خودتون ببخشید
   

سلام بچه ها!خوبین؟ انصافا" دلمون تنگیده بود براتون! خیلی وقت بود خودمون مطلب نذاشته بودیم!

یعنی کانی و دنیز گذاشته بودن اما من یه ذره سرم شلوغ بود. راستی یه خبر جدید: الهام هم قراره به جمع مطلب گذاران بپیونده!(چی شد؟) راستی اون داستانی هم که به اسم من پست شده بود(!) من نذاشته بودم.اون یه نفر خودش می دونه کیه که گذاشته!

آهان یه چیز دیگه! جمعه مرحله دوم تیزهوشانه! ما هم که دریغ از یک کلمه درس...

کلاسامونم تمومید. باز اون موقع به زور آقای عسگری یه چیزایی می خوندیم. الان فقط الافیم. یا روی مبل جلوی تلویزیون یا جلوی کامپیوتر در حال چت یا سر میز در حال کوفت کردن(ببخشید حالا شام یا ناهار خوردن)یا هم که خوابیدن به مدت 10 ساعت به بالا( تقریبا از ساعت 2 نصف شب تا...)

خلاصه کاری واسه انجام دادن نداریم. حالا به این و اون می گیم استرس(!) داریم. آره جون خودمون داریم از اُسترُس می میریم. اگه امتحان نداشتیم کمتر الاف بودیم! والله...

(Yemedik ama oyle olsun bakalim!)

حالا امتحان هم که معلوم نمیشه دیدین ییییهو سخت اومد هممون شوتینگ شدیم به سوی مومنی یا شاهد!

البته بهتر! ما که تو این 3 سال خیری از تیزهوش بودن ندیدیم. نه تنها هوشمون تیز نشد بلکه گیچ تر هم شدیم!

(می دونی چرا ؟ چون هوش تراشمون کند شده بود!) خلاصه زیاد هم کشته مردشون نیستیم. با اون معاونهای خون آَشام!(اشتباه نکنین ها! اونا دراکولا نیستن ولی یکیش یه لباسی داره که قربونش برم! یه مانتو به رنگ قرمز جیگری با راه های سیاه  )

اصولا" چند دسته از 15 ساله ها هستن که می خوان به اوج پشت بام سمپاد سعود کنن:(!)

1.کسانی که از جان خود بسیار سیر شده اند.

2. کسا نی که قصد خودکشی دارند.

3.کسانی که 3 سال راهنمایی را در حسرت خوردن گذرانده اند.

4. کسانی که قصد شکوفا کردن استعدادهای درخشان خود را دارند.

5.کسانی که از 20 شدن انضباطشان خسته شده اند و قصد ایجاد تنوع با نمرات17،18،19و.. دارند.

6. کسانی که قاط زده اند.

7. ... (این مورد سانسور گردید)

8. ببخشید ها ولی هشتومی به خودمان مربوط می شود!

 

حالا مقداری توضیحات درباره ی هر دسته می دم. دسته اول از اون دسته انسانها هستن که خیلی کشته مرده هستن و خبری از سمپاد ندارن و حتا حاضرن جونشونو تو این راه بدن. دسته دوم از اون دسته هستن که خیلی دپرس هستن و به دنبال راهی برای خودکشی میگردن و برای این کار اومدن به تیزهوشان رو انتخاب کردن.

سومی از اونایی هستن که از بدشانسی پنجم رو قبول نشدن و حالا می خوان تلافی اون 3سال حسرت رو دربیارن. چهارمین دسته شنیدن به سمپاد میگن« استعدادهای درخشان » و جوگیر شدن و میخوان هر چه زودتر استعدادهای زیبای خودشون(مثل خیاطی، گلدوزی، سفالگری و ...!!!!) رو شکوفا کنن.

و حالا نوبت می رسه به دسته ی پنجم! این دسته توی مدارس عادی زیادی 20 گرفتن و حتی انضباطشونم 20 بوده. حالا مثلا" خسته شدن و از 20  حالشونم به هم می خوره و حتی نمی خوان شکلشو ببینن.در نتیجه تصمیم گرفتن بیان سمپاد تا یه ذره نمره های کم رو تجربه کنن!

دسته ی ششم کلا" قاطی دارن و یه سیمشون کمه.

دسته ی هفتم و هشتم رو فقط سمپادیا می فهمن. بدون شرح...

ولی میدونی چیه؟ حرفمو پس میگیرم.سمپاد خیلی خوبه. با تموم بدیهاش بازم خوبه. اصلا" میدونی؟ ما جزو هر دسته میخوایم باشیم، باشیم اما فقط می خوایم قبول شیم. تموم آدماش، همه ی شاگرداش، همه و همه واسمون مثل یه رویاست!

آهای دبیرستانیهایی که قبول شدین برامون دعا کنین تا ماهم بیایم پیشتون...

منم یه دعا دارم: هر کی نظ نده الهی روزگارش سیاه نشه(حیف دلم نمیاد بگم«بشه»)

 

 

   

   

اي دوست من ، من آن نيستم که مي نمايم. نمود پيراهني که به تن دارم - پيراهني بافته ز جان که مرا از پرسش هاي تو و تو را از فراموشي من در امان ميدارد
آن « من » ي که در من است، اي دوست ،در خانه خاموشي ساکن است و تا ابد همان جا مي ماند ، نا شناس و در نيافتني
من نمي خواهم هر چه مي گويم باور کني و هر چه مي کنم بپذيري - زيرا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و کارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستند
هنگامي که تو ميگويي « باد به مشرق مي وزد
 » من مي گويم آري به مشرق مي وزد، زيرا نمي خواهم تو بداني که انديشه من در بند باد نيست ، بلکه در بند درياست
تو نمي تواني انديشه هاي دريايي مرا در يابي، من هم نمي خواهم که تو در يابي. مي خواهم در دريا تنها باشم
دوست من ، وقتي که نزد تو روز است، نزد من شب است. با اين همه من از رقص روشناي نيمروز بر ق بر فراز تپه ها سخن مي گويم ، و از سايه بنفشي که دزدانه از دره مي گذرد زيرا که تو ترانه هاي تاريکي مرا نمي شنوي و سايش بال هاي مرا بر ستارگان نمي بيني - و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنويمي خواهم با شب تنها باشم
هنگامي که تو به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم - حتي در آن هنگام تو از آن سوي مغاک بي گذر مرا آواز مي دهي « همراه من ، رفيق من» و من در پاسخ تو را آواز مي دهم « رفيق من ، همراه من» - زيرا من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني
شراره اش چشمت را مي سوزاند و دودش مشامت را مي آزارد. و من دوزخم را بيش از آن دوست مي دارم که بخواهم تو به آنجا بيايي. مي خواهم در دوزخ تنها باشم
تو به راستي زيبايي و درستي مهر مي ورزي، و من از براي خاطر تو مي گويم که مهر ورزيدن به اين ها خوب و زيبنده است
ولي در دل خودم به مهر تو مي خندم. گر چه نمي خواهم تو خنده ام را ببيني . مي خواهم تنها بخندم
دوست من، تو خوب و هشيار و دانا هستي؛ يا نه، تو عين کمالي - و من هم با تو از روي دانايي و هشياري سخن مي گويم. گر چه من ديوانه ام. ولي ديوانگي ام را مي پوشانم. مي خواهم تنها ديوانه باشم
دوست من، تو دوست من نيستي ، ولي من چه گونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست ، گر چه با هم راه مي رويم ، دست در دست

نویسنده: جبران خلیل جبران( نویسنده محبوب5 friends )

   

                          روز مادر و روز زن مبارک باشه

   

سلام مامان جون. حالت خوبه؟ مامان جون چه خبرا؟ خوش می گذرونی؟

مامان جون نمی دونم  از کجا شروع کنم یا تو کجا تموم کنم که گریم نگیره... نمی دونم چی بگم که ناراحتت نکنم. دیروز رفته بودم مهد کودک. دلم نمی خواست بدونم بچه ها چرا خوشحالن؟

چرا هر کس از کادویی که می خواد واسه روز مادر بخره تعریف می کنه؟ چرا از نقشه هایی که با بابا هاشون واسه خرید هدیه کشیدن می گن؟ (بابا جون واست می نویسم اما روز پدر که چند هفته بعده)

خب مامان جون داشتم می گفتم. مامان جون وقتی یادم می افته بابا جون می گفت مامانت وقتی تو رو به دنیا می آورد خودش از دنیا رفت گریم می گیره. آرزو می کنم کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدم. مامانی! منو ببخش که باعث شدم اذیت بشی و بچتو نبینی. مامانی! 9 ماه تو شکمت بودم. خیلی اذیتت کردم. خیلی... ولی هیچ وقت نتونستم شیرتو بخورم. نتونستم بغلت بخوابم.

نتونستم بهت نگاه کنم. نتونستم بدونم که شبیه تو بودم یا نه. نتونستم نذارم اذیت شی.

مامانی منو ببخش که نذاشتم بیشتر از 25 سال زندگی کنی. مامانی!...

نه مامان جون گریه نمی کنم. گرد و غبار رفته تو چشمم. مامانی! گریه کردن کار بچه های ضعیفه مگه نه؟ من که ضعیف نیستم. من قوی ترین بچه ی دنیام. مامانی! کی میای؟ کی بهم اونجایی رو که بودی تعریف می کنی؟

مامان جون الان فکر کنم 30 سالت شده مگه نه؟مامانی! دیشب پیشبندمو تو آب حوض شستم.

بابا جون اومد دعوام کرد. گفت سرما می خوری. ولی من بازم گریه نکردم.معلممون تو مهد گفته هر کی گریه کنه نشون می ده که قدرت بزرگ شدن رو نداره. ولی مامانی من می خوام زود بزرگ شم تا کارهای ناتموم تورو تموم کنم. مامان جون! پیشبندم دیشب سوراخ شد. به بابا گفتم ولی گفت بلد نیست بدوزه. رفتم یه نخ و سوزن آوردم نشستم که بدوزمش. ولی بلد نشدم. سوزن رفت تو انگشتم. بعدشم خون اومد. ولی نه به بابا گفتم نه گریه کردم. آخه معلممون گفته...

  مامانی کاش اینجا بودی سرمو می ذاشتم رو زانو هات.کاش بودی که موهامو شونه می کردی بعدشم ناز نازی می کردی تا خوابم ببره. مامانی بابا جون قول داده فردا بیایم پیشت.

یادش نبود امروز روز مادر. گفت فردا می ریم. منم قبول کردم. اینطوری وقت داشتم حرفامو بگم یلدا بنویسه که فردا بیارم بخونی. یلدا چهارم می خونه. تازه اومدن خونه بغلی ما. منم باهاش دوست شدم. بهم قول داده تا وقتی با سواد بشم حرفای منو به تو بنویسه.

فکر کنم الان ما رو ببینی. کاش می شد منم تو رو ببینم. مامانی! بابا جون گفته که پیش خدایی.

خدا خوبه؟ مهربونه؟ تو راحتی؟ مامانی! اگه آدم بره تو خاک میره پیش خدا؟ مامانی!خیس نمیشی وقتی بارون می باره؟مامانی! دیگه حرفی نمونده بگم. همشو گفتم. فردا حرفامو میارم میخونی.

مامانی کاش می شد بیام پیشت بخوابم...

روزت مبارک.

داستانی برای روز مادر

نویسنده: نفیسه  

   

نتایج رسید!!!!!!!!!!!!!!!!


بچه ها نتایج رسید! برید ادامه مطلب.

برگرفته از www.borhad.com

   
   
   

روز مادر و تیزهوشان!


سلام بچه ها! بچه ها واسه روز مادر چی می خواین بخرین؟

واسه بهترین هدیه تو قسمت نظرات نظر بدهید.

راستی یه خبر خوب ۵ دختر سمپادی از تیزهوشان مرحله اول قبول شد.(در سایه ی دعاهاتون).واسه مرحله دوم یادتون نره ها

   
خب دیگه بچه ها برنامه به پایان رسید.امیدوارم خوشتون اومده باشه!

بازم می گم مارو از نظراتتون بی خبر نذارین.تا پست بعدی خداحافظ

   
بچه ها عکسهای نمک آبرود رو دیدین؟چطور بود؟

هنوز تموم نشده که.در ادامه مطلب می بینین!پس زود کلیک کنین ببینم

   
سلام بچه ها! خوبین دیگه ان شاءالله؟

عکسهای ترکیه رو پسندیدین؟ راستی از کسایی که نظر داده بودن واقعا" متشکریم

خب دیگه الان نوبت قسمت بعدی برنامه است! ما عکسهایی از جاها و شهرهای دیدنی شمال رو براتون آماده کردیم! امیدوارم خوشتون بیاد

برای دیدن عکسهایی از نمک آبرود(شهر توریستی شمال نزدیک آمل)روی ادامه ی مطلب کلیک کنین

راستی اگه نظد ندین خودتون میدونین چی می شه...(چی میشه؟)

   
بچه ها! فکر کنم بدروم آخرین پست از ترکیه بود!

ولی ناراحت نشین هنوز تموم نشده! در روزهای آینده از شمال ایران هم دو سه تا عکس می ذاریم واسه معرفی! من دیگه از ترکیه چیزی یادم نمی یاد! اگه جای دیدنی دیگه ای هم مونده تو قسمت نظرات بنویسین!

فعلا بای

   
بچه ها اینم .bodrum

حالشو ببرین!فقط اول یه کلیک کوچولو روی ادامه مطلب بکنین

   

اینجا پایتخت ترکیه، آنکارا است!

حتما برین اگه رفتین ترکیه!

. ولی توصیه می کنم حتما" برین .bodrum        

 

دریا کناراش حرف نداره.براتون شاید تو پست بعدی عکس گذاشتم!

عکس هتل هم اگه خواستین می ذارم! این عکسا رو خودمون از ترکیه گرفتیم. واقعا" قشنگه. حالا که با رای اکثریت تریه انتخاب شده برین دیگه!

حالا عکس کجاست؟

برای دیدن عکس روی ادامه مطلب کلیک کنین!

   

ترکیه(مسافرت خارجی)!!


بچه ها اینم از قولی که داده بودیم!

اینجا یکی از دریا کنارهای ترکیه است!

برای دیدن عکس های بیشتر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید!

   
   

سلام بکس عزیز سمپادی و غیر سمپادی!!!سلام بکس ارومیه و یا هر شهر یا روستای(!!!)دیگه!

اینجا ارومیه صدای(متن)5friends .

بچه ها یادتونه اون نظرخواهی؟ اونی که مربوط به شهرها می شد. همونی که گفته بودیم یکیشو انتخاب کنین. همونی که قرار بود رای گیری بشه.همونی که... اگه یادتون نمیاد خودتونو خسته نکنین صفحه رو ببندین.چون دیگه فکر کنم مشکل از IQ های شماست!

اما اون دسته از بازدیدکننده ها که یادشون اومد! آره با شمام.وقتش رسید که نتایج رو اعلام کنیم.

اگه می گین که خودتون دیدین نظرها رو و می خواین مچ ما رو بگیین که خودمون اضافه کردیم، کاملا" در اشتباه بزرگی هستین! چون همه ی نظرات تو وبلاگ نبود بلکه ما از خانواده و دوستامون توی مدرسه هم پرسیدیم و نظرخواهی کردیم.پس دیگه نیازی نیست که صفحه ی نظرات رو باز کنین و اونو با نتایج مقایسه کنین! چون خیلی هاشو نمی بینین!

خب دیگه بریم سر نتایج :

 

مسافرت های خارجی:

ترکیه:25 رای        

دبی:15 رای

مالزی:3 رای

اروپا:3رای

ارمنستان:2 رای

آمریکا:13 رای

سوریه:2 رای

آفریقا:0 رای

جزایر قناری:1 رای

آلاسکا: 0 رای

قزاقستان:0 رای

افغانستان: 0 رای

 

مسافرت های داخلی:

ارومیه: 2 رای

تبریز:5 رای

خوی:0 رای

ماکو:3 رای

قزوین:1 رای

تهران:15 رای

شیراز:10 رای

مشهد:5 رای

نیشابور:3 رای

زاهدان:0 رای

بندر عباس:0 رای

شمال: 20 رای

 

 

در کل 64 نفر در رای گیری شرکت کردن.با توجه به آمار نتایج، از میان مسافرت های خارجی ترکیه و از سفرهای داخلی، شمال ایران انتخاب شد. اگه اینایی که انتخاب شد رو دوست ندارین، تقصیر خودتونه می خواستین نظر بدین!

این امار واقعی بود و ما از خودمون ننوشته بودیم!

راستی برنامه تموم نشد که! منتظر سمت بعدی که با معرفی محل انتخاب شده همراهه، باشید!

   
درباره خودمون
سلام! ما : happy nodeti & rainy nodeti ، 15 سال داریم.
مدرسه فرزانگان ارومیه درس میخونیم.
پارسال از امتحان تیزهوشان سال
سوم راهنمایی قبول شدیم.
امسال اول دبیرستانیم.
همکلاس نیستیم ولی بودیم!
هردومون به رشته ی تجربی علاقه داریم.
یعنی سال بعد ایشالله همکباس خواهیم بود...
راستی سمپاد یعنی:
سازمان مرکز پرورش استعدادهای درخشان
پس از دوستان خواهشمندیم که اسمهای دیگه رو از روی سمپاد بردارن.
خب معرفی لازم رو کردیم.
راحت باشین!وبلاگ خودتونه!
اگه دلت گرفت، خواستی چیزی بگی، حرفها تو دلت سنگینی کردن و
دنبال یه جایی واسه درد دل کردن بودین، حتما سر بزنین.
Chat box و قسمت نظرات مال شماست...
لینکهای روزانه
لینکستون بروبچس باحال
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

5friends

happy nodeti

http://5friends.blogfa.com

2 دخمل سمپادی

سلام! ما : happy nodeti & rainy nodeti ، 15 سال داریم.
مدرسه فرزانگان ارومیه درس میخونیم.
پارسال از امتحان تیزهوشان سال
سوم راهنمایی قبول شدیم.
امسال اول دبیرستانیم.
همکلاس نیستیم ولی بودیم!
هردومون به رشته ی تجربی علاقه داریم.
یعنی سال بعد ایشالله همکباس خواهیم بود...
راستی سمپاد یعنی:
سازمان مرکز پرورش استعدادهای درخشان
پس از دوستان خواهشمندیم که اسمهای دیگه رو از روی سمپاد بردارن.
خب معرفی لازم رو کردیم.
راحت باشین!وبلاگ خودتونه!
اگه دلت گرفت، خواستی چیزی بگی، حرفها تو دلت سنگینی کردن و
دنبال یه جایی واسه درد دل کردن بودین، حتما سر بزنین.
Chat box و قسمت نظرات مال شماست... یه زمونی 5 تا بودیم... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt

قالب و كدهاي جاوا